شاد اُویده شادونهِ *** پر جیواس رازُونهِ . . . . .خوش اٌویدی . . . . .باد نّوُردِت که بِدُم باد بّرِت *** هستی ونیستیمِ نُهادُم سّرِت . . . . .بادِلِ صافِت ،مُونِه وّندی به اّو *** شانِس مُو از روزِ اّوّل رّه بِخّو . . . . .اّرتو بِیفُتی بِه اّوُ، ری ِز دست***خیلی اِبُوم مُو، نامرد وپّست . . . . .مُو خار حُوشک کنگرُم که باد ایا و ایبرُم ***زیر درخت بـنیُو بُو بـّنیو گرهدُمـه
آ خـــــــــریــــن مــــطـــا لـــــــــو

 

 صبح روز 20 اَمرداد 1387 بود که از دوست شاعرم جناب آقای سید اصغر حسینی اردلی خواستم تا اردل هستم فرصت خوبی است که به خدمت سیاوش خان برویم و با او دیداری داشته باشیم تا چند پرسش در خصوص وقایع اخیر و اوضاع سیاسی زمان مرحوم پدرش ابوالقاسم خان را که مدتها با آن کلنجار می رفتم بپرسم و هم اینکه قلعه ی بی بی عظیمه را که سال گذشته که به مناسبت نخستین جشنواره تمدار بیت به اردل آمده بودم فرصت نکردم ببینم و فقط به دورنمای آن اکتفا شد، از نزدیک رویت کنم؛ جایی که محل زندگی سیاوش خان و منزل مسکونی ایشان محسوب می شد.

گرچه قلعه تحت نظر سازمان میراث فرهنگی چهارمحال بختیاری رفته و دیگر شخصاً مالک یا مالکینی نمی توانند هیچگونه تغییرات و دخل و تصرفی در آن داشته باشند؛ بجر گروه اکتشاف میراث فرهنگی که هر از گاهی جهت تجسس حیاط قلعه و پیرامون آن را بررسی و زیر و رو می کنند. به هرحال پس از تماس تلفنی با قلعه، بی بی فرنگیس همسر ایشان که مردم اردل او را عمه فرنگ می گفتند پس از مشورت با خان ساعت ملاقات را معین نمودند.

 وقتی که به درِ قلعه رسیدیم چند دقیقه ای تاخیر شده بود. بانویی موقر با لباس بختیاری در را برویمان گشودند و با لبخند و خوشآمدگویی، آنچنان که شیوه مهمانوازی بختیاری است ما را به درون قلعه تعارف کرد و یک احوالپرسی نسبتا طولانی تا پلکان ایوان قلعه. بدون اینکه آقای حسینی ایشان را معرفی کند، حدس زده بودم که باید همسر سیاوش خان همان بی بی فرنگیس باشد. به هرحال به اتاقی در اندرون که سیاوش خان بودند، ما را راهنمایی کرد. سیاوش خان با رویی خوش و لبخندی بسیار خودمانی از ما استقبال گرمی به عمل آورد و گله تاخیر را هم کردند. آنچنان که اخلاقش بود سعی می کرد در احوالپرسیها و هر نوع صحبتی، لبخند را از لب دور نسازد و با وجود اختلاف سنی که با ما دو نفر داشت سخنان دلنشینی که در طول این دیدار داشتیم جوانتر از سنشان صحبت می کردند و رفتار می نمودند و این نشان از مطالعه و نیز تحصیلات ایشان و پیگیری مستمر اوضاع روز جهان بود. چندین پرسش و پاسخ مطرح شد که زیاد هم بحث برانگیز نبود. گرچه به خاطر کسالتی که داشتند سعی می شد و راضی نبودیم او را خسته کنیم. بی بی فرنگیس هم با چایی و هندوانه از ما پذیرایی می کردند و دقایقی نشستند که زنگ در قلعه به صدا در آمد. و عمه فرنگ از اتاق خارج شد. دوستم گفت:

 حتما ً آقا ابراهیم هستند. (مهندس ابراهیم بختیار و مهندس آذرخش بختیار پسران سیاوش خان هستند). طولی نکشید که آقای سیف داماد ایشان با خانواده آمده بودند که سیاوش خان او را معرفی نمود. سپس کتاب تاریخی در خصوص بختیاریها که گویا قبل از آمدن ما داشت مطالعه می کرد، از روی کرسی کوچکی که در کنار تخت ایشان بود برداشت و با سکوت ممتدی باز و بست میکرد. من در کنارش نشسته بودم. رو به من کرد و گفت: یک ماموریت برایت دارم. می تونی انجوم بدی. گفتم اگر از عهده اش برای،م بچشم. سیاوش خان مجدداً پرسید: فردا 21 امرداد جشنواره شعر اردل است. درسته؟ گفتم: همینطوره. به همین منظور بنده هم به اردل دعوت شدم. ادامه داد آقای ... (از نویسندگان بختیاری) هم می آید؟ گفتم حتمن می آید. به نقطه ای از گوشه اتاق خیره شدند و گفتند: خوب همانطوری که قبلاً به آقای فیض اله طاهری مدیر ارشاد اینجا سفارش کردم و گفتم و به چند نفر دیگر هم سفارش کردم، به شما هم می گویم به این آقا بگوئید عکسها و مدارک خانوادگی ما را که جهت مطالعه و نوشتن کتابی در زمینه بختیاری گرفته بود پس بدهد.

 الان چندین سال است کتابی که می خواست چاپ کرده و نه عکسها و مدارک را در کتاب کار کرده و نه حاضر شده آنها را به ما پس بدهد. انگار نه انگار از مدارک و نامه ها و استاد تاریخی خبری هست! نمی دانم!در ابتدا، کار به نظر خیلی ساده جلوه می کرد. گفتم: کاری ندارد. اتفاقاً آقای ... با بنده بسیار میانه ی خوبی دارد و سالیان مدیدی است که او را می شناسم. حتمن روی مرا خواهد گرفت و مدارک را پس می دهد. ولی متاسفانه ... جوابی را که به دیگران داده بود ! به من هم داد. و من هم از اینکه این ماموریت ناتمام را هرگز به پایان نبردم، به گونه ای برخلاف میل باطنی ام که نمی خواستم برای دیداری دیگر با ایشان گل شوقم را پژمرده ببینم، با تفسیر واژه امانت کلنجار می رفتم. و دیدم آنچنان که در دوران دبستان نوشتن کلمه ی "امانت " دیکته اش ساده بود، معنی اش خیلی پیچیده به نظر می رسد.

اکنون : در ادامه این دیدار، چندین عکس با ایشان و عکسهایی از قلعه که بخش زیادی از آن در زلزله پیشین اردل ویران شده بود و ستونها و سر ستونهایی که در گوشه و کنار حیاط قلعه گرد سوکت بر آنها نشسته بود. وخاطره ی فردایی که دقیقه شماری اش می کردم تا آقای ... را بیابم. و یک پیامک از آقای حسینی اردلی: سلام رهدار. سیاوش خان درگذشت.

  فردا : وصیتش بر زمین خواهد ماند؟  

  حسین حسن زاده رهدار   

 گروه آسماری بختیاری

آخرین بروزرسانی (پنجشنبه ، 30 تیر 1390 ، 17:04)

 

نظرات  

 
# اوژان سه شنبه, 04 خرداد 1389
آقای که عکسها ومدارک دستتان است بهتر است با احترام وسایل رابرگردانی چون در تاریخ از امثال شما به چشم بد نگاه خواهد شد و زمانی پشیمان می گردی که وقت را از دست داده وزبان زد همه خواهی شد
پاسخ
 
 
# حامد سه شنبه, 04 خرداد 1389
درود بر معرفت و شرف آقای رهدار که حاضر نشد نام شخص را عنوان کند تا آبرویش نرود ای کاش این به اصطلاح نویسنده که آقای رهدار نامش را می داند حیا می کرد و مدارک و اسناد ابوالقاسم خان را تحویل خانواده اش می داد شاید در آینده نکته های جالبی در تاریخ بختیاری رویت شود . خدا کند آنها را به عتیقه فروشان نداده باشد .
پاسخ
 
 
# م - پ - گهروئی سه شنبه, 04 خرداد 1389
من می دانم این شخص کیه منزلش در اصفهان است و چندین کتاب چاپ کرده و خیلی اداش میشه کاش آقای رهدار این زبل خان را معرفی می کرد بهتر مردم باور می کردند تا من بگویم .
پاسخ
 
 
# اردلنشین سه شنبه, 04 خرداد 1389
مرگ بر غارتگر فرهنگ و دزدان وراهزنان دیروز !
پاسخ
 
 
# لر بی خیال سه شنبه, 04 خرداد 1389
لطفا به وصایای مردگان اجر و خواسته ی به حقشان را اجابت کنید وروح آن مرحوم را جریه دار نکنید وآزارنهید چون با یک قوم بزرگی درافتاده اید واموال خانوادگی همه را دزدیده ای ، عواقب آن را خواهید دید.
پاسخ
 
 
# که خدا سه شنبه, 04 خرداد 1389
تن خدا دست زه ای دز ونقوزی وردارین
پاسخ
 
 
# پیاکه چهارشنبه, 05 خرداد 1389
کر گووته لوهد مکو - یعنی لوهد بکو . آلبرده لیش سیچه چیا مردمه نی دی میر خدا زت برگشته . ها
پاسخ
 
 
# داریوش از جوزستان پنجشنبه, 13 خرداد 1389
اقا این عکسها و مدارک جز هویت ما هستند خواهشا بر کردانید انسانهایی مانند شما در تاریخ دنیا مردم با نفرت ازشون یاد می کنند حالا خود دانی
پاسخ
 
 
# قنبر الیاسی بختیاری جمعه, 08 مرداد 1389
چه بگویم که ناگفته بماند بهتراست فقط بسیار ناراحت شده ام
پاسخ
 
 
# mohsen bakhtiar چهارشنبه, 03 شهریور 1389
همون طور که تو تاریخ خوندی آقای... بالاخره دسستت رو میشه هم تو بد نام میشی هم تیره و طایف ات.مرد نکو نام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند.
پاسخ
 
 
# نجات مرادی اصفهان شنبه, 20 شهریور 1389
اگرواقعا بختیاری ودلسوز وقدرشناس خوانین وبختیاریها بودی ازاعتماد سیاوش خان سواستفاده نمیکردید
پاسخ
 
 
# saf بختیاری چهارشنبه, 01 دی 1389
آن فردکه اسناد وعکسهای شادروان سیاوش خان رابصورت امانت برد بختیاری نیست بلکه رشتی یا گبر است .
پاسخ
 
 
# عباس پرویزی بابادی چهارشنبه, 01 دی 1389
آقای رازن فرهنگی که وکجا میخواهید از روح پاک ابوالقاسم خان وسیاوش خان طلب بخشش کنید من بعنوان یک بختیاری ازآقای رهدار تقاضامندم این فرد رامعرفی کنید به نظر من باید این فرد آن اسناد وعکسها را تحویل خاندان آنمرحوم دهد حتی اگرلازم باشد به زور متوسل خواهیم شد .
پاسخ
 
 
# عباس پرویزی بابادی چهارشنبه, 01 دی 1389
آن فرد نادان بهتر است دست بردارد بااسناد فوق نمی تواند خودش راازبی اصالتی که دارد به خوانین نیک نام وبااصالت وصل نماید . من تورا ای دزد فرهنگی می شناسم . پیش من هم آمدی برای شعرهای جدم مرحوم حاج میرزاپرویزخان بابادی بختیاری ولی ما تورا کاملا می شناختیم ولی متاسفانه از صداقت و منش شاهانه مرحوم سیاوش خان سوءاستفاده نمودید خداوند ازتو نگذرد .بی انصاف /
پاسخ
 
 
# عباس پرویزی بابادی چهارشنبه, 01 دی 1389
اگر تا پایان امسال اسناد ومدارک با عکسهای این خانواده محترم بختیاری را پس ندید در تمام سایت ها ومجالس بختیاری عابرویت را خواهم برد وبعد از آن به زور آنها را خواهم گرفت وتحویل خانواده آنمرحوم خواهم داد . بی شک این کار را خواهم کرد .
پاسخ
 
 
# عباس پرویزی بابادی چهارشنبه, 01 دی 1389
جناب آقای دهدارباسلام : به آن فرد لطفا اطلاع دید که تا کی وقت دارد . از وی بخواهید یه سری به سایت جناب عالی بزند و خودش را به کرگوشی نزند .من این اسناد وعکسها را کامل پس خواهم گرفت به کمک دیگر جوانان ومردان بختیاری .
پاسخ
 
 
# اسعد خان چهارشنبه, 22 دی 1389
با این کار میخواهی چه چیزی رانشان دهی امیدوارم که هرچه زودتر دستت روبشه اقای دزد زیر بته به عمل امده بی فرهنگ بهظر من تو رو باید بفرستن دنبال گاوگوساله ها تورو چه به میز ریاست ارشاد
پاسخ
 
 
# مالی پنجشنبه, 30 تیر 1390
اقایان چه کار بلوط زاگرس دازید؟ بگذارید سوار گرده ی چاپلوسان بماند.
پاسخ
 

اضافه‌ كردن نظر