شاد اُویده شادونهِ *** پر جیواس رازُونهِ . . . . .خوش اٌویدی . . . . .باد نّوُردِت که بِدُم باد بّرِت *** هستی ونیستیمِ نُهادُم سّرِت . . . . .بادِلِ صافِت ،مُونِه وّندی به اّو *** شانِس مُو از روزِ اّوّل رّه بِخّو . . . . .اّرتو بِیفُتی بِه اّوُ، ری ِز دست***خیلی اِبُوم مُو، نامرد وپّست . . . . .مُو خار حُوشک کنگرُم که باد ایا و ایبرُم ***زیر درخت بـنیُو بُو بـّنیو گرهدُمـه
آ خـــــــــریــــن مــــطـــا لـــــــــو

                   در جستجوی «بهرام حیدری»

 

زمستان ۱۳۸۷من و «محمد بخشی» از «عقیلی» شوشتر می گذشتیم. برای استراحتی کوتاه نزدیک بقعه امامزاده «محمد ابن زید» توقف کردیم که خیلی اتفاقی با دکتر «غفار پور بختیار» روبرو شدیم، که آن روز برای شرکت در مراسمی به آنجا آمده بود.

 برای آنکه دشت زیبای عقیلی را بهتر ببینم روی کُپه خاکی که میان چند قبر قدیمی بود ایستادم. می دانستم که «عقیلی» حوادث بسیاری از تاریخ بختیاری را به سینه دارد. فرصت را مغتنم دیدم و پرسیدم: دکتر منطقه «دویت خان کشته»* کجای عقیلی است؟ دکتر خندید با دست بالای تپه ها و جاده ایی که به سمت «اَمبل» می رود را نشان داد و گفت: «آنطرفها، اما قبر «ا...قلی» و «دویت خان» درست زیر پایت است» نگاه کردم روی خرابه های یک آرامگاه ایستاده بودم.

را از اول گفت چند بیت از اشعار  آن را برایمان خواند و از گردش زمانه نالید و اینکه زندگی ما همه عبرتی است برای ه

شنیده بودم که ا...قلی (قاتل - پسرخوانده) و داوودخان (مقتول - پدرخوانده) در کنار هم به خاک سپرده شده اند اما نمی دانستم کی و کجا! «کوشک» مشترک** هر دو فرو ریخته بود. شرمزده فاتحه ای بر گور آن دو خواندیم .

هنوز از گورستان فاصله نگرفته بودیم که مرد جا افتاده ای که گویا ما را زیر نظر داشت به طرفمان آمد و پرسید صاحب قبر را می شناختید ؟ همانقدر که می دانستیم گفتیم.

مرد موقر داستان را از اول گفت چند بیت از اشعار  آن را برایمان خواند و از گردش زمانه نالید که زندگی ما همه عبرتی است برای همدیگر

     که خدون ترکالکی غیرت منی چند 

    لاش اسپید دویت خان مند به سر تنگ 

    که خدون ترکالکی غیرت ندارن

    لاش اسپید دویت خان نیرن بیارن***

    چار و هفت چاره ام نکِرد با حونه میرزا

    کُشتمه ا...قلی وی منجزی زا

سر آخر گفت سالها پیش نویسنده ای به نام «بهرام حیدری» قسمتی از این داستان را نوشته و در کتابی منتشر کرده است.

 نام «بهرام حیدری» را بار اول بود که می شنیدم، اسم کتاب را پرسیدم انگار نوک زبانش باشد زود گفت «به خدا که می کشم هر کی کشتم»

نوروز امسال  نسخه ای از آن را پیدا کردم. داستان «ا...قلی» و «داوود خان بهداروند» پس از گذشت نزدیک به دو قرن هنوز هم شنیدن دارد. 

هیچ چیز جز سر و لباس مان عوض نشده و هنوز هم هرکدام به نوعی نقش یکی از شخصیت های این داستان را بازی می کنیم. برشی از برادرکشی های بی پایان ما

مجذوب شخصیت نویسنده بزرگ این داستان واقعی شدم که چه استادانه و جاندار تصویرهای ماندگاری را از برادرکشی های ناگزیر و اجتناب ناپذیر بختیاری به تصویر کشیده است. تعصبات درون گروهی و همچشمی های عادت گونه که سالها جنگ داخلی و عقب ماندگی  را درپی داشت و امروز هم در قالب اشکالی مختلف وجود و ادامه دارد.   

 «بهرام حیدری» معلم سپاهی دانش روستاهای هنوز هم محروم و فراموش شده بختیاری، با قلم آشنای خود حماسه های تراژیک و جانگداز منطقه را برای ما که همه شاگرد مدرسه تاریخیم به تحریر آورد تا ناگزیر «تَن بُر»، «ا...قلی»، «محمود خان» و «داوود خان» نشویم.

 سراغ نویسنده درد آشنایی را که نزدیک به چهل سال پیش روستاها و سیاه چادر های بختیاری را در می نوردید تا بازگوی مصایب آنها باشد از خیلی ها گرفتم. از فرهنگیان بازنشسته مسجدسلیمان تا شاعران و نویسندگان امروز «رضا بختیاری اصل» -ُ «منصور محرابی» و....به «شهرام گراوندی» نویسنده و روزنامه نگار توانا رسیدم که داستانهایی در سیاق «حیدری» نوشته و گویا هنوز با او در ارتباط است. گفت که فقط می داند که سالهاست مقیم «سوئد» شده و در هفتادمین دهه عمر خود دل شکسته است. نوشته ای منحصر به فرد از «منوچهر آتشی» در نقد و تحلیل آثار او داشت که با سخاوت آن را در اختیار من گذاشت.

 «بهرام حیدری» همچون «صمد بهرنگی» نویسنده و معلمی درد آشنا بود که نگارش داستانهای مردمش را راهی برای برون رفت از دردهای اجتماعی و تاریخی قوم خود می دانست. نویسنده ای که امروز ما سخت به او ونگرش او محتاجیم. سرمایه ای که هست و از او بی اطلاعیم . مثل بیشتر داشته هامان.

 *(دوَیت خان کشته) نام کنونی محلی است که داوود خان  کشته می شود. حوادث این داستان اغلب  در منطقه عقیلی اتفاق می افتند.

** در نزاع های محلی که منجر به قتل می شود معمولن طرفین مقتول را در دو گورستان متفاوت و با فاصله زیاد به خاک می سپرند تا احتمال درگیری و انتقامجویی میان باز ماندگان آنها تا حد امکان کاهش یابد.  در  واقعه مذکور  اگرچه  «ا...قلی» و «داوودخان» قاتل و مقتول یکدیگرند اما به دلیل شدت علاقه ی آنها پیش از کشته شدن به دست یکدیگر ، در کنار هم به خاک سپرده شده اند. این موضوع پذیرش اجتناب ناپذیر بودن و احترام بازماندگان به نگرشی که موجب این نزاع شد را تایید می کند.

*** نقل است که مدعیان جانشینی «داوودخان» پس از رسیدن خبر کشته شدن او شتابزده و در هراس از جانشینی رقیب پیش از دفن «داوودخان» و «ا... قلی» در حالیکه هنوز  جنازهها در کوه بودند خود را به «دژ اسدخان»مقر خالی مانده حاکمیت «بهداروند» رساندند. این ابیات اگرچه در ظاهر کدخدایان روستای «ترکالکی»  (روستای نزدیک محل واقعه) را مخاطب قرار می دهد اما در اصل به مدعیان جانشینی داوودخان که از خویشاوندان او بودند اشاره دارد

.سامان فرجی بیرگانی

آخرین بروزرسانی (جمعه ، 23 مهر 1389 ، 15:44)

 

اضافه‌ كردن نظر