«حدمن به ایما اگوین بی فرهنگ»
دیواره ی عظیم اشترانکوه در شرق شهر« دورود»، قله ای شناخته شده برای کوهنوردان ایران است. طبیعت زیبای دامنه های دو سوی این کوه، تابستان و بهار پذیرای جمعیت زیادی از گردشگران داخلی و خارجی است.
منطقه گردشگری «دره تخت»، دریاچه ی افسانه ای «گهر»، روستای تاریخی «کمندون» و پدیده ی طبیعی «تونل برفی» که این دو تای آخری پس از ساخت سد کمندون به زیر آب رفته و مدفون می شوند، تنها بخشی از زیبایی های دامنه اشترانکوه هستند، غیر از اینها صعود به خود «قله» نیز تجربه ای بیادماندنی است .
«تیون» یکی از اصلی ترین راههای صعود به اشترانکوه ست، مردم این روستا، بختیاری و شغل اغلب آنها باغداری است، عشایر اطراف روستا هم از حاجی وندهای چهارلنگ هستند، کمپ اول کوهنوردان در ارتفاع کمی بالاتر از «ده» قرار دارد.
چشمه «گُل گُل»
چشمه «گل گل» در فاصله دویست متری جان پناه «کمپ دوم» است و ما برای رسیدن به آن از مقصد نخستین خود روستای تیان (تیون) 4 ساعت کوه پیمایی کرده ایم. آب چشمه گل گل به رود «مار بره» یکی از شعب اصلی «دز» می ریزد و به احتمال یکی از نخستین سرچشمه های این رود است.
کوله پشتی ها را رها می کنیم و در فاصله ی نزدیکی از «جان پناه» راه کوتاه چشمه را پی می گیریم.
گروه های بسیاری از سراسر کشور آمده اند و گویشهای مختلفی از درون خیمه های رنگارنگی که دراطراف چشمه قرار گرفته اند به گوش می رسد.
سر و روی را به آب «چشمه» می شوییم و تن گرم و خسته را با سردی آن تازه می کنیم.
دقایقی را به پرسیدن حال و روز کوهنوردانی که از نقاط مختلف ایران به اینجا آمده اند می گذرانیم. بوی گیاهان وحشی اطراف چشمه و صدای پرندگان، سرخوشی مطبوعی را پس از کوه پیمایی می دهد .
چشم در اطراف طبیعت می گردانم. با تعجب چوپانی را می بینم که در ارتفاعی بالاتر از ما ایستاده است. و بعد صدای زنگوله های گله بزی که به چرا آورده شده اند .
برای ما که این مسیر پر مشقت را با زحمت بسیار تا اینجای کوه آمده بودیم دیدن این «گله» در ارتفاع 2500متری کمی عجیب می نماید. تعجب ما وقتی بیشتر شد که
چند دقیقه بعد دسته ای دختر نوجوان را دیدیم که با مشکهای چرمی و بشکه های آب در اطراف چشمه جمع شدند سرو وضع آنها مشخص می کرد که از عشایر بختیاری هستند. با شرم نزدیک چشمه می ایستند و با حالتی نا خشنود به ما نگاه می کنند. نگاهشان متوجه یکی ازکوهنوردان است که گویا برای کاهش درد و خستگی پاها را درون آب چشمه قرار داده است.یکی دیگر از همراهان متوجه می شود و از اومی خواهد پاها را از چشمه بیرون بگذاردتا دخترها آب بردارند، با دلخوری پاها را بیرون کشید . یکی یکی به چشمه نزدیک می شوند و مشغول برداشتن آب، «وارگه» های عشایر در ارتفاع پایین تری از چشمه قرار دارد. و جوی آبی که روان می شود، از کنار وارگه ها می گذرد اما چون مشتاقان «اشترانکوه» «آبِ روان» را آلوده می کنند. دخترها برای برداشتن آب مجبورند تا سرِ چشمه بالا بیایند .
نزدیک می روم و سر صحبت را باز می کنم می پرسم
- «حاجی ون» (حاجی وند)
معلوم می شود که آب لوله کشی ندارند؛ زمستان را در حوالی دزفول می گذرانند و تابستانها به اشترانکوه می آیند.* یکی از دخترها با فاصله ای بسیار زیباتر از دیگران است با پوستی ظریف، که طراوت آن در زیر این آفتاب تیز عجیب می نماید. در گرماگرم سوالات من کوچکترین آنها که دختری سبزه رو و ریزنقش است نگاه معنی داری به همنورد دیگری که این بار سر و رویش را در آب چشمه می شست، می اندازد و می گوید؛ بعضی بچه های «مال» از خوردن آب آلوده بیمار شده اند. آشتی جویانه می گویم نیمه شبها که دیگر کسی اطراف چشمه نیست تا پایش را در آب بگذارد می توانید آب پاک بردارید و این همه راه را بالا نیایید. صدایی از پشت سر می گوید: « شَو وُ رو مَندِه سی مون؟ نِصم شَو هم که اِیایم سَر «جو» پُر زِکف صاوینه» ! صدای همان چوپانی است که قدری بالاتر گله ی بزها را به چرا آورده بود، ظاهرن تا به حال ما را می پایید و وقتی صحبت با دخترها را قدری طولانی دیده به هواداری خود را پایین رسانده است. بیست سه چهار ساله است و ساعت مچی سنگینی با بند فلزی به دست دارد، با چشمهای شکاکش براندازمان می کند و نیم نگاهی به دخترها که حالا دیگر مشکها و قمقمه هایشان پر شده است می اندازد.
با خود می گویم به احتمال نظر کرده ای میان دخترها دارد . دسته دخترها به راه می افتد، دختر ریز نقش هنوز نتوانسته ظرف آبش را بردارد سعی می کند تا بشکه ی 20لیتری پر آب را به دوش بگذارد، چوپان به دختر کمک می کند و بشکه را روی دوشش می گذارد . بار دخترک برای آدمی به سن و سال من هم سنگین می نماید، اما به هر زحمتی که هست بشکه را می برد .
مردی با لهجه خراسانی دلسوزانه می گوید چقدر برای مردم مشقت درست کردیم.
همراهان چای را آماده کرده اند چوپان را می نشانیم و دعوت به همنشینی و صرف چای، اینجا جای بحث نیست و ما گریخته از شهر و بحث و مسئله پناه آورده به طبیعتیم تا یادمان نرودکه هنوز چشمه ها می جوشند و گلها بیرون می آیند .
سر صحبت را باز می کند طبع خشن اولین از سرش افتاده است و گرم گفتگو می شود؛ از کسانی می گوید که فصل بهار برای جمع آوری گیاهان دارویی از یزد و اصفهان به اشترانکوه می آیند،از من «بلوتوث» می خواهد، عادت و سرگرمی جدید چوپانها. تازه یخ های ارتباط مان آب شده و منتظر سرد شدن چای هستیم که ناگهان از جا بر می خیزد و با کوهنوردی که پاها را در چشمه گذاشته است وارد بگو مگو می شود، همراهان کوهنورد که آدم های متشخصی می نمایند، قصد توجیه دارند و برای چوپان دلیل می آورند که پای رفیق شان زخمی شده و ورم کرده، چوپان رضایت نمی دهد و شاکی است که اتفاقن پای رفیقشان زخمی است و خون از آن می رود نباید آن را در چشمه بگذارد، چرا آب جوی را آلوده می کنید؟ ترکه را بلند می کند و من شتابزده از پشت نگه اش می دارم تاآن را فرو نیاورد، اعضای گروه که پاسفتی اش را می بینند شروع به دست انداختن او می کنند یک عده پشتیبان چوپان و عده ای دیگر مدافع رفیق خود می شوند، پاهای زخمی هنوز درچشمه است یکی دیگر شروع به عکاسی می کند و چوپان که عصبی شده است رو می کند به عکاس و به لری می گوید «حدمَن حالا هم تیَ خوتون به اِیما اِگوین بی فرهنگ» و چون عصبانی شده است زبانش کمی می گیرد، شلیک خنده حضار بلند می شود.
سامان فرجی بیرگانی
آخرین بروزرسانی (جمعه ، 14 مرداد 1390 ، 23:37)
نظرات
فيد RSS براي نظرات اين مطلب