ما تشنه ایم بیش از همه عطش یکرنگی ما را می سوزاند
در دیدار دوست بر خوان یکرنگی نشستیم براستی چرا اینگونه به بیراه رفته ایم تا در این عصراینچنین بلکه چند گانگی ما را به مسلخ ببرد و یکرنگی همچون کبریت احمد نایاب شود.این امر در همه حوزه های مختلف بویژه در مقوله اخلاق مشاهده می شود. اما در سیاست موضوع دیگری است . حد اقل سیاسیون در مقوله ورود به این وادی خود را ملتزم به رعایت آن نمی بینند . هر چند سیاست پیشه گان و سیاست ورزان همواره نخواسته اند در تئوری خود را اینچنین معرفی نمایند اما حداقل عمل سیاسی اینان نمایانگر این است که واژه شفافیت ،صداقت در عمل و گفتار تا چه میزان وجه المصالحه زد و بندهای سیاسی و پشت پرده گردیده است . برخی آقایان حتی به ماکیاولی نیز دست مریزاد گفته اند.
نزد برخی سیاسیون ما فاصله ی چپ وراست ،اصلاح طلب واصول گرا چند روز نبود آنها با یک تلنگر و به طرفه العینی همه سوابق چپ نمایی خود را فراموش کردند و مسافتی اینچنین طولانی را با خیال راحت و بیش از سرعت نور پیمودند. اما حکایت همچنان باقی است. و انتخابات نیز به برکت انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی مدام برگزار میشود . و به همین بهانه نیز آقای میر حسین موسوی به اهواز جهت ایراد نظرات خود تشریف آوردند.
سوای فضایی که وجود داشت و اشخاصی که به هر نحوی قصد تقریب و نزدیکی به ایشان را داشتند و سخنانی که برآمد و اظهار لطف های بی حد و حصر و بی شایبه ای که از جانب برخی مسئولین بختیاری به عمل آمد و خستگی که بر جبین بعضی دوستان که به گفته ی خودشان بر اثر شب نخوابی نشسته بود . انسانی یک رنگ و صمیمی و دلداده و عاشق به فرهنگ و تبارخود ، سخنانی از روی درد و سوز بر زبان آورد . که ترجمان و وصف حال بسیاری از دلسوختگان خوزستان بود. به قول شاعر جانا سخن اززبان ما می گویی . و این شخص کسی نبود جز آقای دکتر زین العابدین موسوی یکی از فعالین ساده وصمیمی و بی غل و غش بختیاری در شهرستان اهواز .ایشان با بیانی رسا وگیرا و به دور ازمداهنه به بیان مطالبات مردم خوزستان و بویژه بختیاری تباران پرداخت .صداقت و یکرنگی که در مواضع وکلام ایشان طنین وجود داشت . بچه های انجمن آسماری را برانگیخت که به دیداروی بشتابند واز موضع گیری ، در قبال مسایل مختلف و مطالبات بیان شده از طرف ایشان تشکر نمایند . باشد که اینگونه رفتارها در عرف سیاسی به بیان واقعی دردهاو مطالبات مردمی تقویت شود .
من اکنون
به رقص لغزان سایه ها می نگرم
در گوشه ای
خموش اما ملتهب
گاه اه سردی می کشم
از نغمه ای که می شنوم
که در آن
روایتی است پرشکوه
از اسبان نیله
وسواران یراق بسته
در همهمه شیه های مستانه
در سحر گاه مه آلود
من اینک
چگونه رها شوم
از این کوه خاطره ها
که گاه وبیگاه
مرا به اعماق خویش فرو می برد
غریبانه اینک
با خاطر آکنده
ازشمیم دل انگیز رویاهای دور
به دور دست ها سفر می کنم
اکنون این مسافر
خسته ،سر باز آمدن دارد. آســــــــــمــاریعلیرضا گلگیری
| نظر ها |
|
|
||||||||
|
||||||||
|
||||||||





