مرغ كه خاك پيته ايكونه*****هل به سر خوس ايكونه.................به او رو گودن چته اقرمني گود جام نا همواره.................به ميش اگو بجه به گرگ اگو بگرس...................بنير به رنگ زردم مپرس زه حال و دردم................مه زيد همچونو كه دز ايخواست..................اخومت كه اگومت
آ خـــــــــریــــن مــــطـــا لـــــــــو

«اندیکا» تاریخ نانوشته، جغرافیای ناپیموده

 مقصد«اندیکا» ست شهری تازه و ناشناخته در تقسیمات جدید کشوری و سرزمینی با جای پای کهن در تاریخ زادگاه احتمالی نیای کوروش هخامنشی*، داغگاه اسبان سپاهیان داریوش** قرارگاه الیمائیدهای باستانی*** وحاکم نشین گرمسیری خوانین بختیاری که گذرگاه های مشهور این ایل به «سردسیر» در آن قرار دارد. ایلراه هایی که نقل حماسه های آن هنوز هم بر زبان مردم جاری است.اگر حافظه کهنسالان یاری کند،«لََلَر» و «کُُتُک» و«مُنار»، «دِلا» و« شیمبار» نامهایی آشنا و خاطره انگیز، نزد عشایر سالهای دور و شهر نشینان امروز است.

اندیکا جایی ناشناخته محسوب می شود اما تا پیش ازکشف نفت، حاکم نشین گرمسیری خوانین بختیاری بود و مسجدسلیمان و همه مناطق بختیاری نشین در جنوب و غرب توابعی از آن محسوب می شدند. من البته سال پیش هم اندیکا را دیده بودم وقتی برای تهیه خبر کشته شدن یازده تن از هموطنان در سیل «بازفت» به آنجا می رفتیم خیلی شتابزده و گذرا، تصویری هایی که از سفر پیش در ذهنم مانده؛ عبور عشایر در جاده های تنگ و کوهستانی و کودکان فقر زده با چشمانی زیبا و روشن، خانواده هایی پناه گرفته در شکاف کوه و صحنه ای از تلخ ترین ممر در آمد یک انسان _ زن سالخورده ای که در کنار روستای «پل نگین» بخش «چِلَو» با ترس و دو دلی ذغال قاچاقِ نامرغوب می فروخت، با قیمت هر کیسه فقط دو هزارتومان و بلوطهای شکسته اطراف که حرفهای ناگفته بسیار داشتند.تازه از اهواز بیرون زده بودیم که یاد تصاویر سفر سال پیش در خود فرو بردم و حالا به دوراهی دانشگاه «مسجدسلیمان»–«اندیکا» رسیده ایم که به خود می آیم.

راه اهواز- اندیکا تا اینجا همان جاده اهواز- مسجدسلیمان است و از اینجا به بعد راه جدا می شود به سمت شمال و شمال غرب، چند کیلومتر جلوتر مجتبی گهستونی در سمت راست باقی مانده های معبد «بردنشانده» را نشان می دهد و سمت چپ جاده ویرانه های این شهر باستانی را، توقف در ویرانه شهر و معبد بردنشانده جزو برنامه نیست و از کنار آن می گذریم.به اول شیب تند دره و جاده ای که رود کارون و« سد گدار» (سد مسجدسلیمان) در آن قرار دارند وارد می شویم صخره های ستبر بزرگ روبرو خبر از ارتفاع گرفتن کوه ها می دهند. در ته دره «کارون» بی رمق، پاک و رنجور تر از آنچه در اهواز و شوشتر است می گذرد. با عرضی کم و باور نکردنی، یکی از همراهان با تعجب می پرسد یعنی این همان کارون خودمان است و دیگری توضیح می دهد که چون در این قسمت عمق رودخانه بیشتر است عرض رود کمتر می شود و رودها وقتی به دشت می رسند پهنا می گیرند  و عمق آن ها کم می شود. به هر روی تاثیر عظمت کوه هاست یا عمق دره، کارون کوچکتر از همیشه به نظر می رسد. درختان بلوط جای کُنارهایی که تا به حال به دیده می شدند را کم کم می گیرند. تغییر پوشش گیاهی خبر از گام نهادن در اقلیمی متفاوت را می دهد . به « جعفر آباد» یکی از توابع مهم اندیکا رسیده ایم.خانه ها و مغازه های نوساز و بعضا قدیمی در امتداد جاده و تابلویی که چهارطاقی« سیم بند» از آتشکده های مشهور ساسانی را نشان می دهد. تابلو حتما چند سال پیش نصب شده ، چه این بنای مهم تاریخی سال پیش در غفلت سازمان میراث فرهنگی فرو ریخت و البته جز حسرت و فغان مردم و چند عکس غیر حرفه ای چیزی از آن به جا نماند.«اندیکا» شهری پراکنده و غیر متمرکز ، با هویت عشایری است. جمعیت بعضی از بخشهای آن در فصل کوچ به یک سوم کاهش می یابد و سه کلمه رودخانه،کوه و نفت، چکیده ای از هویت آنرا تشکیل می دهند. محل استقرار ما جزیره سد شهید عباسپور تعیین شده است، جایی با ویلاهای مدرن و شیک. پیشتر عکسهایی از آنجا که داعیه زیباترین جزیره خاورمیانه را دارد در بروشورها تبلیغاتی دیده بودم. استفاده مبتکرانه ای از خشکی بیرون مانده در دریاچه سد که باغچه و درختان زینتی متناسبی را در آن جای داده اند.

داستان سفر به «اندیکا» از این قرار که «حاج منصوری» مسوول روابط عمومی شرکت برق منطقه ای خوزستان سفری به قلعه خواجه برای بازدید از «تاسیسات پست انتقال برق» می کند و در آنجا از نزدیک با مشکلات این منطقه فراموش شده آشنا می شود و از سرخیر خواهی به این فکر می افتد تا اسباب رسانه استان را برای بازدید از تاسیسات انتقال برق به این منطقه بکشاند، شاید انعکاس مشکلات و کاستی های آن گشایشی برای مردم باشد. کار قابل تقدیری است و سعه صدر مدیران بالاتر را هم نشان میدهد. کاش همه مسولین اینطور بودند.بعد از صرف شام جلسه ای ترتیب داده شده است برای دیدن فیلمی از فعالیتهای شرکت برق منطقه ای خوزستان .

 تعدادی از مسوولین محلی بخش«آبژدان» هم خود را رسانده اند، در میان آنها «ایوب سلطانی» از باستانشناسان و فعالین اجتماعی مطرح اندیکا برایم آشناست.بعد از پخش فیلم آماده می شویم برای شنیدن مشکلات اهالی؛ فضای جلسه دوستانه است و چون خوشبختانه تلفنهای همراه آنتن نمی دهند جلسه یکدست و بی قطع و وصل پیش میرود. مسولین محلی ابتدا گزارشی از توانمندی های منطقه و بعد شرحی از پیشرفتهای صورت گرفته می دهند و سر آخر گلایه از کاستی ها و فرصتهایی که از دست می رود. اندیکایی ها تقسیم کار خوبی میان خود داشته اند و هریک به گزارش بخشی از مسایل می پردازد . گلایه ها از نبود و توزیع ناعادلانه امکانات و فرصتها رفته رفته می رود به سمت اعتراض و صدا ها بلندتر می شود و آقای «آوازه» که از منتخبین شورای بخش «آبژدان» است برای اثبات سخنان خود اسنادی رو می کند. معلوم می شود بیشتر اعتراض اهالی بر انتخاب شدن بخش«قلعه خواجه» برای مرکزیت اداری اندیکا است و اینها که نمایندگان بخش «آبژدان» هستند، با این استدلال که جمعیت «قلعه خواجه» پایین تر از «آبژدان» است و در انتخاب شدن «قلعه خواجه» اغراض سیاسی دخیل بوده، خواستار بازنگری در این تقسیم بندی هستند و دلیل شان اینکه روزانه صدها سفر اداری از «آبژدان» به مقصد دوایر دولتی مستقر در «قلعه خواجه» صورت می گیرد و این موضوع اتلاف وقت و هزینه جمعیت اکثریتی آبژدان را در پی آوردهبحثها ادامه دارد و من که حوصله ام سر رفته «ایوب سلطانی» کنار می کشم و میگویم؛ گویا همولایتی های شما اشتباه گرفته اند، ما فقط چند قلم به دست مطبوعاتی هستیم و سِمَت و مسوولیتی نداریم.اما سلطانی هم یکی یکی مشکلات اندیکا را برمی شمرد و من اینبار ناگزیر گوش می دهم و توضیح می دهد که اهالی به انعکاس این مشکلات به دست شما دلخوشند و چون به کسی دسترسی نیست، اهالی حضور شما را در اندیکا غنیمت می دانند.

از صحبتهای او تازه متوجه می شوم که کجا هستم، شهری که در بیشتر نقاط آن مردم از پوشش رسانه ملی بی بهره اند و نشریات محلی و سراسری در آن وارد نمی شود، تلفن همراه با مشکل مواجه است و در صد نفوذ اینترنت بسیار پایین، در تنها کتابخانه این شهر نود هزار نفره، فقط دوهزارو پانصد جلد کتاب وجود دارد و بسیاری از روستاهای آن محصور در کوه ها و بدون برق و جاده و آب. اینجا هستند مردمی که هنوز در غارها زندگی می کنند، بی خبر از معجزات هزاره سوم و آسوده از معضلات آن، با خود فکر می کنم طبیعی است که در چنین شهری حضور مطبوعاتی ها را با اهمیت بدانند و انتظار کمک داشته باشند. اندیکا بخش محرومی از شهر محروم مسجدسلیمان بود که مسولین تنها چاره رفع محرومیت آن را در شهرستان شدنش دیده اند و حالا این شهر در انتهای مرز خوزستان و چهارمحال بختیاری، منزوی میان کوه و رود در ابتدای راه دراز شناخته شدن قرار دارد و در هیچ  جا حتی در لغتنامه دهخدا هم جایی به خود اختصاص نداده است.اندیکا پراکند بر ارتفاعات شمال شرق خوزستان و خفته بر منابع عظیم نفت، با یادگارهای کهن تاریخی، سنگ نگاره ها وپلها وقلعه ها و شیرسنگی های ناشناخته و ثبت نشده با رازهای باستانی وسر به مهر«تنگ گُندا»، «تنگ تینا»  پاریابهای «شِلال»و طبیعت زیبای« طوف موری»، «کُمُوفه» و« لَلَر و کُتُک» حرفهای ناگفته بسیار دارد. یکی از جوانهای اندیکایی صدها عکس منحصر به فرد از جاهای مختلف این شهرستان  را روی«لب تاب» خود نشان مان می دهد و تا دیر وقت در شرح و توضیح آنها می نشیند منظره یکی از عکس ها رویایی است؛ تعداد زیادی اسب در دامنه کوه بلندی که بر قله اش برف نشسته، ما مثل اینکه بر بالین بیمار در حال احتضاری که وصیتهای آخر را میکند نشسته باشیم فقط گوش می دهیم، نه دارویی در دست و نه  وعده ی بیهوده ای بر زبان تنها سکوت میکنیم.پرس و جوها معلوم می کند که از سال 1348تا امروز که احداث دو «سد» در این منطقه آغاز شد تغیرات اجتماعی و جابه جایی های جمعیتی متاثر از آن، بر ناهمگونی بافت اندیکا موثر بوده و اختلاف امروز «آبژدانی» ها و «قلعه خواجه» ای ها ریشه در این جابه جایی های نا خواسته وبی برنامه دارد چه نزدیکی به کارگاه های ساخت این سدها و زیر آب رفتن روستاهایی که در دریاچه آنها به زیر آب رفتند موجب افزایش جمعیت در قسمت آبژدان شده است (این موضوع در مقاله مفصلی که در دست تهیه است با ذکر جزییات و به تفصیل عنوان خواهد شد) 

صبح روز بعد که از جزیره بیرون می زدیم نگاه کنجکاو «فرهاد رهبر»یکی از دوستان همراه، باقی مانده های روستایی متروک را در روبه روی جزیره می یابد، ادامه روستا تا زیر آب های دریاچه «سد» کشیده می شود دلیل جابه جایی این روستا هم که معلوم است... برنامه آنروز با بازدید از «پست انتقال برق» شروع می شود، بعد از آن جلسه مطبوعاتی در فرمانداری که فرماندار گزارشی از پیشرفت پروژه ها می دهد و «سلطانی» تنها اندیکایی حاضر که خود را به این جلسه هم رسانده معترض است که طرح ها، طبق مصوبه زمان بندی هیات دولت پیش نمی رود . مهندس علیرضایی (فرماندارشهر) با حوصله توضیح می دهد که نهاد فرمانداری اندیکا یک نهاد نوپاست و مشکلات بسیاری حتی برای استقرار ساختمان فرمانداری داشته و متذکر می شود که به دلیل نبود زیرساختها و کم بودن نیروی انسانی نباید انتظار داشت پیشرفت پروژه ها آنگونه که در سایر مناطق است انجام شود .

برنامه بعدی شرکت در مراسم ازدواج زوج جوانی است در روستای «دینه راک» حرکت از فرمانداری وهنوز به روستا نرسیده ایم که صدای دُهُل به گوش می رسد با ورود گروه 20 – 30 نفره ما نظم مراسم به هم می ریزد و «تشمال» ها (نوازندگان محلی) به احترام فرماندار و اسباب رسانه آهنگ خود را تغییر می دهند چند تن از معمرین خوش آمد می گویند و دنباله جشن که از ترکه بازی به رقص دستمال تغییر کرده  باضرباهنگ سنگین ساز و دهل از سر گرفته می شود خیلی زود دایره ای بزرگ از آدمها شکل می گیرد و پیر و جوان به این حلقه می پیوندند. عکاس ها شروع می کنند به شکار لحضه ها و عکس گرفتن آنها که کمی غافلگیر کننده است هماهنگی مراسم را به هم می زند، اما خیلی زود همه عادت می کنند و هرکس دنباله رقص خود را با جدیت آنطور که گویی آیین مقدسی را به اجرا در می آورد دنبال می کند .چشم انداز سبز علفهای تازه رو و تناسب صدای ساز با حرکت دستها و دستمالها و گامهای منظم، در حیاط فراخ خانه ای که پشت به کوه دارد و روبه دشت، از یاد می برم که برای چه آمده وکجا هستم؟ به ردیف های منظم شرکت کنندگان و چهره شاد آنها غبطه می خورم از «موسوی» که از بچه های نشریه «نخل» است می خواهم تا همراهی ام کند قبول می کند و جایی در حلقه برای خود می جوییم. هرکس می تواند به آسانی خود را در این شادی شریک کند. بلد نیستم، نگاه می کنم به حرکت پاها تا یاد بگیرم، دست پر پینه کنار ی ام  انگشتهایم را می گیرد، کسی با چهره استخوانی شانه به شانه ام، کمی جوانتر با موهای آفتاب خورده، وقتی دستم را گرفت فقط لبخند زد و چیزی نگفت نفر بعد از او که مرد میانسالی است می گوید به حرکت پاها نگاه کن و به  صدای دهل گوش بده، آموختن را شروع می کنم همیشه چیزی برای آموختن هست از گرمی کنار دستی ام احساس محبت می کنم، به چهره اش نگاه میکنم بی اعتنا به جایی دور دست خیره شده من ذره ای می شوم در انبوه آدمهایی که با هم در طواف موجودی نا مرئی حلقه وار بر خلاف گردش ساعت می چرخند. به واقع گویی آیینی مقدس را به جای می آوریم همه به آرامی ودر سکوت به رقص آرام خود ادامه می دهند حرکت گامهای نا هماهنگ من نظم را به هم می ریزد، کنار دستی بر می گردد توی رویم و لبخند می زند و باز چیزی نمی گوید. در سکوتش شاید احساس تفاخری دارد به عاِلم بودن خود به این رقص و آیین و مرا تحقیر می کند؛ حق دارد چه او ذره ای است بر جای و در مدار خود و من قطعه ای کنده شده از مبدا و نرسیده به مقصد.توجه به ظاهر اندام شان توجه ام را جلب می کند به تفاوتی دیگر میان ما که از اهواز آمده ایم و آنها که در اندیکا نشسته اند، اگرچه بیشتر چهره ها تکیده و لاغر است و رنج و سوء تغذیه در آنها مشهود، اما همه شاد و آداب دان شادی و شرکت دهنده دیگران در شادی خود. یاد باقی مانده شام دیشب می افتم.   شعری از خاطرم میگذرد که نام شاعر آن را به خاطر ندارم:

 ... سفره های خالی دهقانان 

                   گسترده بر اصالت بی رونق روستاها ... 

چند تای دیگر از بچه های مطبوعات را در حلقه می بینم «حاج منصوری» که یک گام جلوتر لباس بختیاری هم بر تن کرده «فروغی نیا» از صبح کارون و «جلیلی» و تعدادی دیگر، آنها هم ذره ای شده اند از این شادمانی مشترک همه خوشحال و دوربین ها مشغول عکس گرفتن ، برای نهار میهمان فرماندار هستیم در تنها فضای سبز کاشته شده و تنها پارک بازی شهر اندیکا مشرف به دره ای بزرگ و دریاچه ای کوچک، که تمام امکانات آن شامل دو «تاب» ویک «سرسره» و هشت «نیمکت» می شود. 

نهار کباب است که لای چند نان، روی سفره قرار می گیرد فارغ از آداب پر تکلفِ رستوران «منو» گرفتن و  سفارش دادن و «پیش غذا» خوردن و... سعی شده تا همه چیز سنتی باشد . تمهید زیرکانه فرماندار برای آبرو داری شهری که رستوران ندارد، شهری که  جاده های دسترسی به آن کم عرض و انزوای جغرافیایی بسیار دارد با مردمی که درآمدشان زیر خط فقر است و با وجود جاذبه های بسیار گردشگری فارغند از گذر سال به سال مسافری که رستوران شیک بخواهد و البته که با چنین اوصافی ضرورت احداث رستورانهای مجلل هم پیش  نمی آید و احساس نمی شود. لذا تنها چاره مسولین شهر آن است که  کاستی ها را با ظرفیت های فرهنگی منطقه پوشش دهند. این طور بود که آن روز سعادت نشستن در زیر سیاه چادر فرمانداری اندیکا نصیب مان شد. و نهار خوردن روی سفره بزرگی که همه برآن حضور داشتند، از فرماندار گرفته تا شاگرد شوفر و عکاس و خبرنگار، در اندیکا به اقتضای شرایط وحساب شده  یا از سر اجبار و طبق برنامه همه چیز سنتی است و صمیمت  وجود دارد. کسی از همراهان به طعنه می گوید اینجا که همه چیز عشایری است چرا اسم آن را شهر گذاشته اند؟ حاج « لفته منصوری» می گوید نشانه بزرگی این مردم اینکه همه چیزشان متعلق به خودشان است از سیاه چادر تا آداب عروسی و موسیقی و لباس ها همه خاص همین جاست و اصیل و این ها را از ویژگی های خوب اندیکا معرفی می کند، من در این فکر که حق با اوست و از جای اصیلی به قضیه نگاه می کند، خوشا چشم تیزبینی که اینها را دریابد. 

*گریشمن در گزارشهای خود «قلعه بردی» در نزدیکی روستای «قلعه لیط»اندیکا را زادگاه احتمالی نیای کورش معرفی می کند

.** مشیر الدوله به نقل از هرودت در تاریخ ایران باستان از ناحیه سرسبز وخرم به نام «آردریکا» در پنجاه فرسخی شمال شرقی شوشتر یاد می کند که محل نگهداری رمه های اسبان داریوش بوده است.به دلیل شباهت این نشانه ها این نظریه وجود دارد که «آردریکا» همان اندیکا بوده است

.***در«تنگ بتا»و« تنگ تینا» در منطقه «چلو»مهمترین سنگ نگاره های ا لیمایی وجود دارد. ****یا دآور این نکته که متاسفانه در فرهنگ لغت دهخدا در مورد کلمه« اندیکا» چیزی نوشته نشده است.  

آخرین بروزرسانی (چهارشنبه ، 6 مرداد 1389 ، 00:11)

 

نظرات  

 
# سه شنبه, 13 مهر 1389
سلام
دكتر شاپو پ‍ژوهان متولد شيراز نيز در مقالات خود محل تولد كورش را به احتمال90% انديكا اعلام كرده است
پاسخ
 
 
# دوشنبه, 26 مهر 1389
دمتگرم
پاسخ
 
 
# دوشنبه, 26 مهر 1389
اندیکاشهریست توریستی چه فایده وقتی تواونجانیستی
پاسخ
 
 
# چهارشنبه, 15 دی 1389
با عرض سلام و خسته نباشید لطفا از وبلاگ بنده دیدن کرده و مقاله اندیکا شهر آهن و اولین پایتخت قوم پارس را که به تحریر خود بنده هست مطالعه فرمایید با تشکر لطفا وبلاگ ما رادر سایت خود لینک کنید با تشکر
آدرس لینک مقاله :
http://sardiyaroon.loxblog.com/post.php?p=2
پاسخ
 
 
# سه شنبه, 15 آذر 1390
اندیکامرکبست ازواژه عربی"امن"که درگویش بختیاری"اند"و"دیکا"واژه یونانی به معنای ده دژیاقلعه میباشدکه درمجموع می شود:دارای ده قلعه امن(غم شیرین اثری است واژه یابی و شرح گزارش ابیات مسعود بختیاری ) که در حال چاپ می باشد
پاسخ
 
 
# سه شنبه, 16 فروردين 1390
می نویسم اندیکا/ گستاخی لندر/ خشم خدایان/ چمتی که در چشم چاله ای فرو می رفت/ تابلازه کند تشگردون نوبهیگی را/
اندیکا حوالی ترین است/ اندیکا همیشه حوالی ترین است .....
پاسخ
 
 
# جمعه, 09 ارديبهشت 1390
امیدوارم مسئولین هرچه زودتر زادگاه احتمالی کوروش را دریابند،این منطقه به شدت نیازمند زمینه هایی برای جذب سرمایه وایجادفرصت های شغلی است.بیایید تا روند مهاجرت از اندیکا سرعت بیشتری نگرفته است همصدا با هم مسئولین را از خواب غفلت بپرانیم،آخر کوروش خوابیده است و مسئولین هم... خوابیده اند!
پاسخ
 
 
# چهارشنبه, 18 خرداد 1390
اندیکا:شهرقلعه ها-دراندیکابیش ازسی قلعه ی تاریخی وجوددارد.بخاطراینکه درزمان هخامنشیان جاده شاهی ازاندیکاعبورمیک رد. پلوتارک درکتاب حیات مردان:اندیکارام نطقه ای درجوارکوهاوروده امعرفی کرده است
پاسخ
 
 
# چهارشنبه, 18 خرداد 1390
قلعه اتابکان کتک:این قلعه درزمان اتابکان ترک ساخته شده وآثارنیمه مخروبه آن باقی مانده است قلعه مذکوردردامنه کوه کینوکه جاده ابریشم ازآن می گذشت قراردارد.
پاسخ
 
 
# شنبه, 28 خرداد 1390
کتسیاس که درحدودیک قرن بعدازهرودوت میزیسته،گفته های اوبیش ازقول هرودوت قابل اعتماداست.
پاسخ
 
 
# پنجشنبه, 02 تیر 1390
اندیکا شهر یا بهتر بگوییم چندین روستای زیبا و بزرگ می باشد که دارای جاذبه های ناشناخته فراوانی می باشد که اسیر دست بی مسئولیتی و شاید کم مسئولیتی مسئولان شده است
پاسخ
 
 
# يكشنبه, 05 تیر 1390
دراندیکا استعدادهای زیادی نهفته است اما حیف که مدیریت بسیار ضعیفه!!!!!!!!!! !!!
پاسخ
 
 
# دوشنبه, 02 آبان 1390
سلام به همه بچه های اندیکا
اینم ماااااا
www.monikh.blogfa.com
عقابهای اندیکا
پاسخ
 
 
# يكشنبه, 07 اسفند 1390
اندیکا بهشت پنهان خوزستان
پاسخ
 
 
# دوشنبه, 08 اسفند 1390
اندیکا با نماینده مجلس خوب و لایقی داشتتن رنگ بهتری میگیرد
پاسخ
 
 
# جمعه, 23 تیر 1391
اندیکابهشت خوزستان
پاسخ
 
 
# جمعه, 23 تیر 1391
مسجدسلیمان به اسم اندیکا زنده هست یادتون باشهکبیر زنده باد کورش
پاسخ
 
 
# جمعه, 17 شهریور 1391
قلعه های تاریخی بخش آبزدان کوچک دراندیکا عبارتنداز:یکبرج ی،سیمبند،بردبرا ن،مه بران، قلعه بردی،قلعه لوط یالیط،قلعه سنگر،گدارخانی،
پاسخ
 
 
# جمعه, 17 شهریور 1391
قلعه های تاریخی بخش آبژدان کوچک دراندیکا عبارتنداز:قلعه بردی،قلعه برون،قلعه سنگر، یکبرجی،سیم بند،بردبران،مه بران،گدارخانی،ت ل بلندیاکل بلندوکمرآب
پاسخ
 
 
# شنبه, 18 شهریور 1391
دوستان و هم تباران
همیشه از خود می پرسیدم که اندیکا به معنی چیست ؟
تا اینکه در خیابان سه راه پشت برج یکی از هم ایلی ها دیگری را به نام اندی صدا کرد و من از کیچی زای خود به نام خوشحال پرسیدم که اندی یعنی چه ؟ و او که از بزرگ شده های ایل است گفت که اندی یعنی اندوه

و در آنجا بود که من پاسخ پرسش سالیان سال خودم را یافتم
اندیکاه از دو واژه اندی به معنای اندوه و کاه به معنای جایگاه میباشد
برای شناخت معنای بیشتر اندی کاه با اندوه گاه به ترانه های برزگری ایل بزرگ بختیاری گوش دهید
پاسخ
 
 
# يكشنبه, 07 آبان 1391
اندیکاروعشق است به افتخار بچه های تلخاب نظر طایفه کتکی
پاسخ
 
 
# يكشنبه, 07 آبان 1391
اندیکا تلخاب نظر طایفه کتکی
پاسخ
 
 
# چهارشنبه, 20 دی 1391
سلام کسی می تونه به کمک محیط زیست و ذخایر ژنتیکی گیاهان بومی گیاهان علفی و گلها ودرختچه های نادر مورد ودرختان و... اندیکا که در حال نابود شدن هست کمک کند؟
پاسخ
 
 
# چهارشنبه, 23 اسفند 1391
با سلام بنده مخلص همه ی اونایی هستم که برای سرافرازی وپیشرفت اندیکاه ندلسوزانه قدم برمیدارند متاسفانه اندیکاه با اینهمه منابع غنی و درآمد زاشهرستانی فراموش شدنی در بین مسئولین استانی و کشوری گردیده است نمونه وارزش با این همه وسعت و جمعیت یک بیمارستان معمولی هم ندارد خدا نکنه یه سردرد ساده بگیرمون تا از پیچا گدار بریم بالا میمیریم ‏
پاسخ
 
 
# چهارشنبه, 04 ارديبهشت 1392
باسلام عرض ادب امیدوارم که که طی سال های اینده نماینده شهرمان بتواند امکانات رفاهی شهر اندیکا به خوبی فراهم کند
پاسخ
 
 
# چهارشنبه, 04 ارديبهشت 1392
سلام
پاسخ
 
 
# يكشنبه, 05 خرداد 1392
با سلام
ما هم مخلص بچه های اندیکا هستیم 12سال پیش روستای چشمه دره ی اندیکا را به قصد شوشتر ترک کردیم اما عشق به اندیکا هموار در قلب ما زنده و پاینده است.به بستگان تلخابی هم درود می فرستم.
پاسخ
 

اضافه‌ كردن نظر