خاستگاه نژادی - جغرافیایی قوم بختیاری
خاستگاه نژادي- جغرافيايي قوم بختياري
استاد فرزین حاتمی کاهکش مدرس جامعه شناس
سخن راندن در وادي پر رمز و راز ((هويت)) تلاشي است براي کشف و شناسايي گروه هاي متعدد و متنوع انساني که هر کدام بر اساس ويژگي هاي نه چندان پايدار، از هم قابل تفکيک اند. بي گمان پيشينه مساله هويت به آغاز تاريخ انسان باز مي گردد. از ديرباز انسان ها به دنبال تعريف و شناسايي خويش، قبيله، قوم و مليت و نيز کشف تمايزات خود از ديگران بوده اند. مفهوم هويت در حقيقت پاسخي به سوال چه کسي بودن و چگونه شناسايي شدن است. پاسخ به چنين سوالات است که يک فرد انساني را از همنوع خود متمايز مي نمايد. ارزش هاي او را از ارزش هاي ديگر متمايز مي کند. تعلق فرد را به گروه خاصي نشان مي دهد. که او کيست و به چه جامعه اي و به چه ارزش هايي تعلق دارد. هويت مقوله اي داراي شموليت است و حوزه هاي اقتصادي، فرهنگي و حتي محيط زيستي را در بر مي گيرد. در نزد صاحب نظران علوم اجتماعي در مورد تعريف هويت اختلاف نظر بسياري وجود دارد. واين اختلاف آرا به دليل مفهوم پر رمز و راز هويت است و به همين علت آن ها نتوانستد تعاريف روشني از آن ارائه کنند.انسان ها مخلوقاتي اجتماعي هستند که در محيط اجتماعي متفاوت و لااقل تقريبا"مستقل هم چون محيط کار، خانه، نهادهاي اجتماعي و سياسي و مذهبي با يکديگر تعامل دارند. در هر يک از اين محيط ها، هر فرد داراي هويت و يا مجموعه اي از هويت هاست، که بسته به نيازهاي او يکي از آن ها فرا خوانده مي شود که اين شرايط را مي توان در ميان چيزهاي ديگر، درآمد، ثروت، موفقيت، پرستيژ، قدرت، امنيت، احترام، مقبوليت اجتماعي، ارضاي روحي و رستگاري و نجات يافت.از آنجا که انسان ها داراي مجموع هويت ها هستند، تلاشي که در رابطه با يکي از هويت ها به کار بسته مي شود مي تواند در دستيابي به ديگر هويت ها، تاثير گذاري مثبت يا منفي داشته باشد. هويت ها مي توانند مکمل يکديگر و يا جايگزين يکديگر شوند . بنابراين هدف اين تحقيق بررسي خاستگاه نژادي جغرافيايي قوم بختياري و آداب و رسوم قوم بختباري مي باشد.
مفهوم قوم
واژه قوم در جوامع مختلف داراي ريشه و بنيان ديرينه اي است. اين واژه بر خلاف مفاهيمي چون ملت و ناسيوناليسم که اصطلاحات نسبتا" جديد هستند، در کناره عباراتي چون قبيله، طايفه، گروه، نژاد، کاربردي بلند مدت در اطلاق بر گروه هاي انساني داشته است. درلغتنامه دهخدا قوم را « گروه مردان وزنان و به ويژه گروه مردان » مي شمارد. فرهنگ معين هم قوم را « گروه مردم از زن ومرد » معنا کرده است. همچنين قوميت درزبان لاتين به عنوان صفت قوم يا قومي از واژ ه مشتق مي شود. در واقع گروه قومي تنها مجموعه¬ا¬ي از انسان ها يا بخشي از يک جمعيت نيست، بلکه مجموعه¬اي از انسان هايي است که به واسطه تجربيات مشترک به نوعي اتحاد و نزديکي با يکديگر مرتبط شده اند.
تعريف قوم
امروزه تعاريف بسياري وجود دارند که هر يک بر عناصر متشکله خاص اين پديده ي اجتماعي تکيه مي کند. قوم هويتي است متکي بر شرايطي که در برخي اوضاع و احوال ساختاري به وجود مي آيد تا در خدمت پيشبرد منابع مادي و سياسي بازيگراني قرار گيرد که وفاداري، دل مشغولي و هدف اساسي آن ها قومي نيست. هويت قومي را نمي توان مقولاتي ثابت دانست بلکه آن ها را مقولاتي متغيري تلقي کرد که اوضاع و شرايط مختلف دستخوش تغيير و تحول مي شوند. بنابراين، هويت قومي يک پديده « کهن اوليه » نيست. در جريان رقابت بر سر قدرت در داخل گروه قومي و با توجه به موقعيت گروه در برابر دولت مرکزي نخبگان قومي برداشت هاي خود را از هويت قومي شکل مي دهند و تعريفي متفاوت از آن ارائه مي دهند. به عبارت ديگر، جامعه قومي گروهي اجتماعي است که اعضاي آن احساس اشتراک در اصل و ريشه، ادعاي تاريخ و سرنوشتي متمايز و مشترک و يک يا چند ويژگي متمايز کننده دارند واحساس يگانگي جمعي و همبستگي مي کنند.
هويت قومي
هويت قومي يک ساختارچند بعدي و ديناميک مي باشدکه شامل نوع شناسايي و حس پيوستگي است که افراد با گروه قومي شان و همچنين دانش و نگرش نسبت به پيش زمينه هاي قومي شان دارند. هويت قومي اين گونه تعريف مي شود: يک ساختار چند بعدي و پويا که به هويت يک شخص يا احساس خود به عنوان يک عضو يک گروه قومي بر مي گردد. اين همچين سطح و نوع تداخل با گروه قومي را در بر مي گيرد و همچنين شامل جنبه هاي شناختي، عاطفي و رفتاري در رابطه با نقش قوميت در زندگي مي شود. مفهوم هويت قومي و مفهوم فرهنگ پذيري مرتبط با تماس درون قومي است و تغيرات فرهنگي و روان شناسانه را که در نتيجه تماس مداوم بين مردمي که متعلق به گروه هاي قومي و فرهنگي متفاوت مي باشند را توصيف مي کنند. تفاوت ها در تعصبات، تبعيض، حمايت فرهنگي و اجتماعي، آرايش قومي جامعه و ديگر عوامل متون متفاوتي ايجاد مي کند که در آن هويت و فرهنگ پذيري توسعه مي يابد. بطور وسيع، هويت قومي در ادبيات روان شناسي به معني حس يک شخص از خود از لحاظ عضويت در يک گروه قومي مخصوص است. هويت قومي به چند طريق عملي شده است مثلا" وابستگي گروهي، احساس تعلق و تعهد به يک گروه، احساس ارزش هاي تقسيم شده و نگرش نسبت به گروه قومي خود و همچنين جنبه هاي درگيري قومي مثل زبان، رفتار، ارزش ها و دانش تاريخ گروه قومي يا هر ترکيبي از اين ها. با اين حال، خودشناساي، يک حس تعلق و تعهد و غرور به گروه خود جنبه هاي کليدي هويت قومي هستند که درجات مختلف در همه گروه هاي قومي حاضر هستند. گرچه، ادبيات مشخص نمي کند که منظور از " قومي " چيست. ازلحاظ تاريخي، اصطلاح قومي با مفاهمي مثل مليت، نژاد، مذهب و فرهنگ ترکيب شده است. تعريف پيشنهادي مريام وبستر اين ترکيب را با تعريف قومي با عنوان " ازدياد رابطه با گروه هاي بزرگ مردم که طبق مبدأ يا زمينه نژادي، ملي، قبيله اي، مذهبي، زباني يا فرهنگي شباهت دارند. اخيرا" تلاش هايي براي مشخص کردن تفاوت بين هويت هاي جديد و قومي انجام شده است. فيني هويت قومي را به عنوان شناسايي با فرهنگ مبدأ تعريف مي کند و هويت ملي را با هويت به عنوان عضو جديد جامعه يکسان مي کند. قوميت يک هويت اجتماعي است که مشخصه ي بارز آن خويشاوندي خيالي و ساختگي است. همچنين مارکس وبر بر اين باور است که گروه قومي آن است که اعضايش داراي اعتقاد ذهني نسبت به داشتن نسب مشترک باشندکه اين اعتقاد به دليل شباهت هاي نوع فيزيکي يا شباهت هاي آداب و رسوم يا هر دو، يا حتي به دليل خاطر هاي از استعمار و مهاجرت مي باشد.
منطقه بختياري
بررسي منطقه اقوام و گروه هاي اجتماعي مختلف به جهت آشنايي با ويژگي ها آن ها داراي اهميت فراواني است. مشخص کردن موقعيت مکاني مردماني که هر گروه از آنان به شکلي امرار معاش و زندگي مي کنند و به طور ناهمگون در منطقه خود فعال هستند کار مشکلي است منطقه ي بختياري به وسعت حدود 39900 کيلومتر مربع در جنوب غربي ايران در امتداد رشته کوهاي زاگرس واقع شده است. اين منطقه از شرق به استان اصفهان، از شمال به¬استان اصفهان و لرستان،¬از جنوب به استان کهگيلويه و بوير احمد و از غرب به استان خوزستان محدود است. طوايف بختياري از دير باز در آن به سر مي برند. اين منطقه شامل شهرهاي دارا ن و فريدون شهر در استان اصفهان، اليگودرز، درود در استان لرستان، مسجدسليمان، ايذه، رامهرمز، شوشتر، دزفول و انديمشک در استان خوزستان و کوهرنگ، فارسان، لردگان و بروجن در استان چهار محال بختياري است. که در ميان اين شهر ها خوزستان قسمت قشلاقي وساير شهرها قسمت ييلاقي منطقه بختياري محسوب مي شود. بطورکلي، محلي که اکنون بختياري ناميده مي شود، منطقه جغرافيائي است که نام خود را از ايل بختياري گرفته است. اين منطقه بين مدار هاي 31 درجه و 16 دقيقه شمالي رامهرمز و33 درجه و 22 دقيقه شمالي اليگودرز قرار دارد و تقريبا" بيش از 2 درجه و 6 دقيقه عرض شمالي را مي پوشاند. از نظر طول جغرافيائي بين نصف النهار 48 درجه و 50 دقيقه شرقي شوشتر و 51 درجه و 27 دقيقه شرقي بروجن قرار دارد که حدود 9/2 درجه و 32 دقيقه طول جغرافيائي را در نظرمي گيرد (قربان پوردستکي: 1381). اما بايد توجه داشت که اين منطق به علت تغيير و تحولات سياسي و روي کار آمدن حکومت هاي جديد و همچنين هم مرز بودن با اقوام همسايه مانند اعراب، قشقايي ها، لرهاي کهگيلويه وبوير احمد و لرهاي ساکن لرستان جنگ هاي مداومي صورت مي گرفت که اين عوامل باعث افزايش يا کاهش محدودي ايل بختياري مي شود. به هر حال دو ديدگاه در مورد وسعت منطقه بختياري وجود دارد. ديتر امان وسعت اين منطقه را 30500 کيلومتر مربع و در سال 1327 هجري حدود 46200 کيلومتر مربع دانسته است.و پي ير ديگار، وسعت اين منطق را 75 هزار کيلو متر مربع دانسته است. اما حدود اين ناحيه، از شمال به اصفهان، از شرق به کهگيلويه و بوير احمد و فارس، از سمت جنوب به خوزستان و از مغرب به لرستان منتهي مي شود. اما گارثويت اين منطقه را به سه بخش متمايز مي کند: 1) کناره ها و حواشي باريک دشت خوزستان، محل گرمسير يا قشلاق و قلمرو ده نشينان يا يک جانشينان بختياري 2 ) کوهستان هاي بختياري، محل ييلاق يا سرد سير ايل بختياري 3) فلات مياني، منطقه وسيعي که نه تنها چراگاه احشام ايل بختياري بلکه سکونتگاه تعدادي از طوايف غير مهاجر بختياري در دهات و روستا هاي گوشه و کنار آن محسوب مي شود. در بين مردم بختياري اين سه بخش به نام هاي ميان کوه، پشت کوه، و پيش کوه نام گذاري شده اند. منطقه بختياري به جهت ويژگي هاي اقليمي و جغرافيايي داراي دو قلمرو کاملاََُُُُُُُُُ متمايز ييلاق¬(-سردسير)و قشلاق(گرمسير) است.
منطقه ييلاقي
قلمروه سردسير بختياري از شمال و جنوب به رود خانه کارون محدود مي گردد. سر حدات غربي عمدتاً به جاده اي که از گتوند به طرف آب دز امتداد مي يابد، ختم مي گردد. سر حدات شمالي به مناطق کوهستاني منتهي مي گردد، در اين نقطه با يک چرخشي قسمتي از مناطق خومين و خوانسار را در نواعي جنوبي در بر مي گيرد و آنگاه در محلي از جنوبي خوان و به طرف جنوب و جنوب شرقي ادامه مي يابد و سرانجام زاينده رود را در نزديکي چادگون قطع مي کند و مستقيماٌ از گردنه رخ مي گذرد و به سر حدات جنوب غربي اصفهان محدود مي گردد.آب و هواي قسمت ييلاقي بر اثر عوامل موثر جوي، داراي خوصيات ويژه اي است که مهمترين آن ها، زمستانهاي بسيار سرد و تابستان هاي معتدل و کوتاه است. ارتفاعات پيش از دو هزار متري موجب شده که در اکثر نقاط آن، از اواسط فصل پاييز تا فروردين برف ببارد و حرارت منطقه از حد معيني تجاوز نکند. از اواخر ارديبهشت، هوا رو به اعتدال گذاسته تا اواسط مرداد رو به گرمي مي رود.گرمترين ماه هاي سال، تير و مرداد است. پر باران ترين ماه هاي سال در قسمت هاي است که ارتفاع کمتري دارند. پوشش گياهي در نقاط مختلف ييلاقي، کاملاً متفاوت بوده از شمال شرق به سمت جنوب غرب به تراکم آن افزوده مي شود. قسمت اغظم شمال شرق منطقه در شرق دره ي زاينده رود، تپه کوه هاي آهکي مرتفع و عاري از پوشش گياهي است. در قسمت هاي غرب و جنوب غربي منطقه، شامل نواحي لردگان، و جنوب بازفت که ارتفاع نسبي آن¬ها کم مي شود، پوشش گياهي تنک جاي خود را به درختچه¬ها و بالاخره به جنگل¬هاي وسيع مي دهد که جبهه هاي آفتابگير تا حدي با فواصل و جهت هاي سايه دار يا قسمت غربي کوه ها پوشيد از جنگل هاي نسبتا متراکم است. نوع مهم اين جنگل ها بلوط است که قسمت اعظم درختان را تشکيل مي دهد و به مقدار بسيار کمي انواع پسته وحشي، زالزالک، انجير وحشي، بن و کلخونگ را¬مي توان مشاهده کرد.¬جنگل هاي ييلاقي به علت قطع بي رويه درختان آن، به شدت در حال تخريب و انهدام است.
منطقه قشلاقي
گرمسيرات بختیاري در حدود هزار مايل مربع وسعت دارد و به طور کلي مناطق جنوبي کارون را در بر مي گيرد.سکنه اين نواحي عموماً تحت قلمرو بختياري به حساب مي آيدند. در شمال و غرب اين ناحيه رود خانه کارون و در شرق ارتفاعات منگشت و کهگيلويه قرار دارد ولي سر حدات جنوبي آن به وضوح مشخص نيست و احتمالاً تا چند مايل نواحي جنوبي رامهرمز نزديک شوشتر را شامل مي شود. سکنه گرمسر بختياري ها را طوايف دهنشين چهارلنگ و تيره هاي کوچرو هفت لنگ تشکيل مي دهند طوايف هفت لنگ اين منطقه تقريباً هشت برابر چهارلنگ ها هستند.هواي مناطق کوهستاني شمال و شرق خوزستان که محل استقرر قشلاقي ايل بختياري است، در زمستان هاي معتدل و در تابستان ها گرم و طاقت فرسا است. با آن که اين منطقه از تاثيرات عوامل اقليمي استان به دور نيست، اما به جهت وضعيت توپوگرافي مخصوص به خود، از ميزان بارندگي بيشتر با پراکندگي مناسب تري بر خوردار است. شرايط اقليمي منطقه، سبب پيدايش مراتع کوهستاني و دشت هاي مناسب در منطقه شده است. هر اندازه که به طرف شمال و شرق اين محدوده برويم، از ارتفاعات هم مرز تا استان هاي چهار محال و بختياري، لرستان و کهگيلويه و بوير احمد، جنگل هاي تقريباٌ انبوه اي به چشم مي خورد. از عمده نباتات علوفه اي اين منطقه مي توان از گرامينه ها و لگو مينوز و از چتريان کما، جاشير و چويل را نام برد که از ارزش غذاي مناسب براي دام برخوردار است. درختان و درختچه هاي جنگلي اين منطقه شامل انواع بلوط غرب، نارون جنگلي، کيکم، زالزالک، ارژن آلبالوي وحشي، بنه، چنار، کلخونگ، بادام وحشي و انگور وحشي است.
نژاد بختياري
سرزميني که بختياري در آن زندگي مي کردند، 550 سال پيش درتصرف علاميان بود، بعد پارسيان 3000 هزار سال پيش آمدند و به تدريج فرهنگ عيلامي را تغيير دادند و فرهنگ ايراني را جايگزين آن کردند. بنابراين بختياري ها به عنوان يکي از اقوام ساکن ايران و شبعه اي از قوم پارس هستند. بررسي هاي زبان شناسي نشان مي دهد که بختياري ها به پارس ها وابسته بودند و قومي باستاني هستند و از نظر زبان شناسي هنوز مي توان بعضي از واژه هاي که تشابهات فراواني با زبان فارسي باستان دوره هخامنشي و به ويژه زبان پهلوي ساساني دارد در گويش بختيار ي يافت. از طرفي، گويش بختياري يکي از گويش هاي ايراني است که در آن صورت هاي قديمي فارسي باستان، پهلوي و فارسي دري موجود است و از پيشينه ديرينه اي برخوردار است. بطور کلي ارتباط گويش بختياري با زبان فارسي بيش از ديگر گويش ها است و کمتر گويشي وجود دارد که اين قدر به فارسي نزديک باشد. غير از زبان يا گويش، لباس بختياري ها از هر حيث با تن پوش تنديس هائي که در زمان هخامنشي و ساساني بر روي صخره هاي کول فره و اشکفت سلمان¬(در ايذه کنوني) حجاري و باقي است مطابقت دارد. بنابراين به نظر مي رسد نژاد بختياري با توجه به شواهد زير به نژاد پارس ها و آريائي ها تعلق داشته و همچنين قابل قبول تر باشد. حضور قوم پارس در سرزمين بختياري و تشکيل يک دولت محلي به نام انشان در ايذه کنوني و همچنين آثار بر جاي مانده از پارس ها در سرزمين بختياري مانند برد نشانده و آتشکده سر مسجد در مسجد سليمان و سرانجام شباهت لباس زنان و مردان بختياري با پارس ها مي باشد. قوم بختياري بر دو قسمت و مجزا به نام « چهارلنگ» و « هفت لنگ » تقسيم مي گردد که هر کدام داراي تقسمات داخلي خاص خود مي باشد. شاخه ي هفت لنگ خود از چند بزرگ طايفه (باب) و هر برزگ- طایفه از چند طايفه تشکيل مي شود. هر طایفه از چند .< تش> و هر تش از چند < اولاد > و هر اولاد از چند < مال > تشکيل مي شود. مال نيز به نوبه ي خود از عضويت تعدادي خانوار به وجود مي آيد. در شاخه چهارنگ، بر خلاف هفت لنگ، باب وجود ندارد. تقسيمات آن بعد از بزرگ طايفه، تقريباً شبيه تقسيمات هفت لنگ است.
آداب و رسوم بختیاری
در زندگي عشايري پدرسالاري شديد وجود دارد و کارهاي بيرون از منزل و تهيه مايحتاج زندگي بر عهده مردان است. بطور کلي زندگي ايلي که همبستگي هاي قومي را به همراه دارد، عموميت يافتن کارهاي چون ازدواج، نزاع طايفه اي، کوچ وحتي مراسم خون خواهي ( خون بس) که نياز به مساعدت و همکاري ديگران دارد همبستگي ها را شدت مي بخشد، البته در کنار اين زندگي جمعي اعياد و مراسم سنتي و مذهبي، عيد فطر و عيد نوروز، و سيزده بدر بر اين همبستگي هاي قومي مي افزايد. در بين بختباري ها ازدواج درون گروهي است و بدين ترتيب مالکيت ارضي درون طايفه محفوظ مي ماند. روابط در بين بختياري ها بسيار مستحکم و در راه اقوام خود فداکار مي باشند. عموما" پر کار و زحمت کش و پاي بند به تعهدات خود مي باشند، فرهنگ سوارکاري وآموزش تير اندازي به فرزندان از عادات آن ها محسوب مي شود و اسلحه جزء اسباب و وسايل خانه بختياري است حتي گاهي به عنوان شيربها تلقي مي شود. اين مردم قبل از اسلام پيرو زرتشت پيامبر بوده اند و در دوره اسلامي به دين اسلام پيوستند و مذهب شعيه را پذيرفتند. ادبيات بختياري با شعر آميخته شده است که اسباب و آلات جنگ و بخش بنام مويه در مراسم مرگ وعزاداري خوانده مي شود. موسيقي و رقص نيز که توسط گروه « توشمالان» هميشه در حيات ايل جريان دارد نشان از همبستگي، اتحاد عاطفي است، در ميان بختياري ها اشعار حماسي شاهنامه فردوسي از جمله مهم ترين ادبيات است. بختياري ها در تاريخ سياسي خود فراز و نشيب هاي بسياري را پيموده اند. در جريان جنگ ايران و روسيه بختياري ها با شهامت جنگيدند و نقش بزرگي نيز در براندازي استبداد قاجار داشته و در اين زمان مستقيما" وارد سياست شدند. اما در دوران حکومت پهلوي رضا شاه تعداد زيادي از سران و خوانين بختياري را به قتل رساند. علاوه بر اين ها، بختياري ها در اوايل دوره حکومت محمد رضا شاه پهلوي به جهت ضعف دولت مرکزي، دوباره قدرت از دست رفته را باز يافتند. اما در برنامه هاي اقتصادي عملا" آن ها به حساب نيامده و مشکلات آن ها ناديده گرقته شد. آريايي ها که امروزه بختياري ها بهترين يادگار آن نژاد در ايران هستند، قبل از اسلام پيرو زرتشت پيامبر بوده اند. در ميان بختياري ها آداب ورسوم سابقه داري از گذشته تا کنون به يادگار مانده است که برخي ريشه در دوران هاي قبل از زرتشت و عهد پرستش مظاهر طبيعت دارند، از جمله دلايل حفظ اين قواعد زندگي و آداب اجتماعي از گذر حوادث در طي قرن هاي متمادي، موقعيت جغرافياي «بختياري » است، سلسله کوه هاي زاگرس که در بخش وسيعي از کشور گسترش يافته، در مناطق « بختياري» داراي قله ها، صخرها و ديواره هاي بلندي است که ورود مهاجمان و مهاجران را نا ممکن نموده است، به علاوه روحيه سلحسوري و شجاعت که از خصيصه هاي مردمان کوهستاني است در مقياس بالايي در ميان مردان « بختياري » وجود دارد، که مزيد بر موقيعت طبيعي گشته، و عاملي در جهت عدم اختلاط نژادي و فرهنگي اين بخش از آرياييان گرديده است با گرايش قوم مرکزي نيزيکي از عوامل اصلي حفظ سنت ها و عادات اجتماعي در ميان ايل نشينان بطور عموم مي باشد. از ميان آداب اجتماعي و عادات قومي بسيار کهن که تا کنون بر جاي مانده و داراي ارزش و احترام مي باشند، مي توان به موارد ذيل اشاره نمود: هنوز در ميان بختياري ها آداب رسوم باستاني يافت مي شود که به تدريج در حال از بين رفتن است. توصيفي که در شاهنامه درباره خاک سپاري مردگان وجود دارد، همانند رسم خاکسپاري بختياري مي باشد که از سال ها پيش در ميان اين مردم مرسوم بوده است، چنانکه جنازه را با اسب و موسيقي به سمت گورستان مي بردند. اعتقاد به خير و شر روزها بر اساس حرکت ستارگان و تنظيم کوچ و سفرهاي طولاني با اين باور. بر اين اساس در ميان هر طايفه افرادي يافت مي شوند که با حساسيت تمام حساب گردش ستارگان خير و شر را دارند و مي دانند در چه روزهايي چه ستاره هاي در کدام افق قرار دارد، مردم براي کوچ و سفر بلند مدت به آنان مراجعت مي کنند و روز مبارک را براي شروع سفر از آن ها مي پرسند. «احترام به آتش»، آتش در عهد ايرانيان زرتشتي و عقايد ايرانيان قبل از زرتشت محل احترام بوده است، درباره عقايد ايرانيان قبل از زرتشت آورده اند: ايرانيان باستان قواي الهي را پرستش مي کرده و در حضور موبدان قربانيان و هداياي مي گذاشته اند و آتش را مي پرستيده اند. اين تقدس و احترام هم اکنون نيز در ميان طوايف و عشاير بختياري داراي نمود هاي ظاهري و آشکار مي باشد گرچه ديگر جنبه ديني و عبادي ندارد، اما از جمله اغلب طوايف به مدت سه شب بر مزار تازه گذشتگان آتش روشن مي کنند. آن ها به آتش، خورشيد، ستارگان و نور سوگند مي خورند. در هنگام بلا و فوت عزيزان، آب در اجاق روشن خانه مي ريزند. عروس را هنگام حرکت از خانه پدر به سوي خانه شوهر سه بار در اطراف اجاق خانه مي چرخانند. به افراد بدون وارث اصطلاحا" « اجاق کور » مي گويند. ديگر اينکه، ايرانيان عهد زرتشت براي اموات چه هنگام مرگ آنان و چه در اعياد خاص خيرات مفصل بر پا مي داشته و روح آنان را بنا بر اعتقاد خود شاد و راضي مي کردند. بنابراين بختباري در ترحيم اموات، خيرات مفصل به راه مي اندازند و به خصوص در هفته آخر سال « عيد پنجه زرتشتيان » غذاي خاص را تهيه و به روح اموات هديه مي کنند.
نتيجه گيري بشر در زندگي اجتماعي خود، به منظور ايجاد ارتباط و رسيندن پيام دلخواه خود به سايرين از نشانه هايي استفاده مي کند، که از مجموعه ي علايم و رمزگان ها و نمادهاي خاص تشکيل شده اند و هر کدام حامل بار ارزشي خاصي براي مخاطب مي باشند. بنابراين اسناد تاريخ ايران، شاهد تحرکات ايلي و عشاير ي است که وفاداري آن ها را به ايران نشان مي دهد. بدون ترديد، تاريخ هر کدام از ايلات و قبايل عشايري ايران را ورق بزنيم، حکايات بسياري از فداکاري هاي آن ها را در راه وطن مشاهده مي کنيم که قوم بختباري از اين موضوع مستثنا نيست. اين بدان معناست که عشاير ي بودن، تنها يک شيوه ي زيست است که به اقتضاي شرايط اقليمي و زيست محيطي براي تامين معاش برگزيده شده است و عنوان عشاير و زندگي سيار کوچ نشيني، هيچ گاه آنان را از علايق ملي، تمرکز حواس و ثبات عزم نسبت به وطن غافل نساخته است. .گروه آسماری بختیاری
آخرین بروزرسانی (جمعه ، 9 مهر 1389 ، 14:25)
نظرات
فقط فونت نوشته ها ريز است.
با سپاس مجدد
به قول فردوسی پاکزاد:
شودبنده بی هنرشهریار×نژادو بزرگی نیاید به کار
فيد RSS براي نظرات اين مطلب