شاد اُویده شادونهِ *** پر جیواس رازُونهِ . . . . .خوش اٌویدی . . . . .باد نّوُردِت که بِدُم باد بّرِت *** هستی ونیستیمِ نُهادُم سّرِت . . . . .بادِلِ صافِت ،مُونِه وّندی به اّو *** شانِس مُو از روزِ اّوّل رّه بِخّو . . . . .اّرتو بِیفُتی بِه اّوُ، ری ِز دست***خیلی اِبُوم مُو، نامرد وپّست . . . . .مُو خار حُوشک کنگرُم که باد ایا و ایبرُم ***زیر درخت بـنیُو بُو بـّنیو گرهدُمـه
آ خـــــــــریــــن مــــطـــا لـــــــــو

 

 

 

 

 

 

 

 

با کسب اجازه از استاد عبد المهدی رجایی و دکتر غفار پور بختیار

 در مورد انگیزه حمایت بزرگان بختیاری و شرکت فعال آنها در جریانات منتهی به انقلاب مشروطه تاکنون نظرات مختلفی ذکر شده است درمواردی سعی شده ، تا انگیزه بختیاریها از ورود به جریان مشروطه را به مسایلی چون کسب ثروت و قدرت انتقام از قاجارها ـ به دلیل قتل حسینقلیخان ایلخانی ـ و یا حتی خط گیری از نیروهای انگلیسی شاغل در صنایع نفت که طرف قرارداد خوانین بختیاری بوده اند نسبت دهند.

 بررسی اسناد به جای مانده از آن دوران می تواند بهترین وسیله درک روحیات و تفکر رهبران بختیاری شرکت کننده در انقلاب مشروطه باشد. 

   متاسفانه بسیاری از تاریخ نگاران به جای پرداختن به  منابع و مستندات تاریخی، ذهنیات و تحلیل های شخصی خود را جایگزین حقایق کرده اند.

 همین تحلیل ها رفته رفته جای خود را به واقعیت های تاریخی داده است. به طوری که امروزه پس از گذشت تنها یک قرن از این حماسه بزرگ مسایل به گونه ای وارونه جلوه داده شده است.

 نامه کوتاه سردار ظفر بختیاری به برادرش سردار حشمت یکی از صدها سند معرفی نشده ای است که توجه و دقت در آن بیانگر نکات مهمی از روحیات رهبران بختیاری در آن دوران است.

سردار ظفر در زمان نوشتن این نامه حکم ایلخانی کل بختیاری را داشته، چند ماه قبل به اصرار محمدعلیشاه و به عنوان کمک به سرکوبی شورش تبریز از بختیاری به تهران آمده است تا به کمک نیروهای دولتی محاصره کننده تبریز برود.

 اما پس از آزادسازی اصفهان توسط ضرغام السلطنه بختیاری و سردار اسعد دولت مرکزی، به یک باره به هراس افتاد و سردار ظفر و نیروهای تحت امرش را مامور سرکوب نیروهای ملیون اصفهان و در راس آنها سردار اسعد بختیاری می کند، سردار ظفر در مدت اقامت خود در تهران از نزدیک با واقعیت های جامعه ایران و دولت استبداد آشنا شده و در راه عزیمت از اصفهان وجدان خود را به قضاوت می نهد و از اطاعت دولت مرکزی سر باز زده و نه تنها با مشروطه خواهان نمی جنگد بلکه هواخواه مشروطه می شود.

این نامه کوتاه که با متنی ساده و صادقانه نوشته شده است، بیانگر آزاد منشی، وطن دوستی و اعتقاد راسخ ایشان به اسلام است. درجای جای آن به انسان دوستی و انزجار ایشان از استبداد اشاره شده است، سردار ظفر به همین قدر بسنده نمی کند و خود را آماده می کند تا برای رهایی مشروطه خواهان تبریز به آذربایجان حمله برده و محاصره  تبریز را بشکند.

متن این نامه در روزنامه های کشکول اصفهان سال دوم شماره 4،73 ربیع الاول 1327و روزنامه جهاد اکبر سال دوم ش13،25ربیع الاول 1327به چاپ شده، همچنین سردار مریم بختیاری بخشهایی از این نامه را در کتاب خاطرات خود آورده است.

 متن نامه :  

«جناب مستطاب اجل سالار حشمت ـ دام اقباله اولاً مستدعي هستم بعدها اين بنده را به اسم اصلي خودم خسرو بخوانيد، از اين سردارظفري كه فعلاً لقب مي‌شوم و ننگ هر خاندان شده است، مرا معاف بداريد. روي پاكت راهم جناب عالي و عموم خانوارها استدعا مي‌كنم به اسم مرقوم داريد كه خود را از زير بار ننگ بيرون مي‌آورم.نه ماه است به دولت خدمت نموده ام اگر چه از مهرباني حضرت سپه سالار اعظم خيلي متشكرم چون با من دوستانه رفتار نمود، ولي استبداد و آدم كشي را كفر مي‌دانم. آن چه خدمت بايست به دولت نمايم نمودم. تا اين كه مأمور شدم به خاك اصفهان حمله بياورم. پيشوايان دين را كه هميشه به جز خداشناسي و راستي و دستگيري مخلوق خدا چيزي از آنها نديده، بكشم و تماماً املاك آنها را ضبط و اموال آنها به يغما ببرم و خانة خدا را به توپ بندم. حقيقت انسان صحيح و مسلمان پاك‌اعتقاد خيلي از اين كارها شرم بايد بكند. نيك و بد كار را تصور كردم ديدم چهار روز دنيا به اين نمي‌ارزد كه شخص از دنيا و عقبي براي اين كه او را امير.... يا سردار... يا سالار... خطاب كنند چشم بپوشد و خود را خسرالدنيا و الآخرت بكند. حالا برادر كشي را هم كنار بگذاريم شخص اگر حفظ نوع خود را و ملاحظة ملت بيچارة بدبخت را نكرد، يقين بدانند از درجة انسانيت خارج است.

پس در اين صورت « دو گيتي به دولت نخواهم فروخت / كسي چشم خود را به روزن ندوخت » نمود اول كسي كه با امام مظلوم ـ عليه السلام ـ طرف شد او بود، اول كسي هم كه خود را در حضور امام ( ع ) به كشتن داد او بود، با خداي خود عهد نمودم تا جان در بدن دارم، به راه ملت، اول كسي كه كشته شود من باشم.فعلاً در مورچه خور جلوي قشون دولت را نگاه مي‌دارم، اگر بگذارم به اصفهان بيايند نامرد دنيا هستم. از ايل با غيرت بختياري استدعا مي‌كنم همين قسم كه در جوش و خروش هستيد استعدادي زود به من برسانيد تا بيست روز ديگر اگر تبريز را از محاصره نجات ندادم، نامرد دنيا هستم.» 

    

( عدالت خواه ملت نجيب ايران خسرو بختياري)  

             گروه آسماری بختیاری

آخرین بروزرسانی (پنجشنبه ، 30 تیر 1390 ، 17:31)

 

نظرات  

 
# جلال اسفندياري شنبه, 25 تیر 1390
باسلام ودرود خدمت گروه بزرگ آسماري
عزيز بزرگوار اتفاقاً در همين خصوص ماهم مطالبي نوشته ايم انتظار داريم كه ياران با جديت بيشتر تاريخ خودرا جاودانه نمائيم موفق وپايدار مانيد وب سايت ما:
http://1421336.blogfa.com
پاسخ
 
 
# جلال اسفندياري شنبه, 25 تیر 1390
سلام مجدد
با اجازه سايت بزرگ شمارا به وبلاگ خود پيوند زده ام درانتظار پيوند متقابلتان هستم موفق وسربلند باشيد
پاسخ
 

اضافه‌ كردن نظر