فتح تهران و اعاده مشروطیت
خوانین بختیاری و زدودن اختلافات درون ایلی در آستانه فتح تهران و اعاده مشروطیت
پس از مدتها کوشش ، مهاجرت و بست نشینی ، تظاهرات ودادن چندین شهید ، سرانجام آزادی خواهان و طرفداران مشروطیت در ایران توانستند مظفرالدین شاه، سلطان بیمار قاجار را به امضای فرمان مشروطیت در 23 جمادی الاول 1324 هجری قمری مجبور سازند. مظفرالدین شاه مدت کوتاهی پس از امضای فرمان مشروطیت یعنی در 24 ذی القعده 1324 درگذشت و ولیعهد وی به نام محمد علی میرزا از آذربایجان به تهران آمد و به تخت سلطنت نشست . او از همان روزهای آغاز سلطنت خود کینه و بی احترامی خود را به مشروطه خواهان با دعوت نکردن از نمایندگان مجلس در جشن تاجگذاری خود نشان داد . (1) و روز به روز به طرق مختلف با مجلسیان و مشروطه خواهان کشمکش داشت تا اینکه سرانجام پس از دو سال جدال با مشروطه خواهان در 23جمادی الاول 1326 مجلس شورای ملی را به توپ بست و به قتل عام نمایندگان مجلس و مشروطه خواهان پرداخت .(2)
همزمان با به توپ بستن مجلس شورای ملی توسط محمد علی شاه قاجار ، در ایل بختیاری که یکی از برجسته ترین و مقتدرترین ایلات نه تنها در جنوب و غرب کشور بلکه در کل ایران بود تحولاتی در راه بود. ایل بختیاری که از دو شاخۀ هفت لنگ و چهارلنگ تشکیل می شد تا اواسط دورۀ ناصرالدین شاه هیچگاه روی وحدت و اتحاد کاملی بخود ندید . تنها کسی که قبل از این توانسته بود تا انداز ه ای طرح اتحاد بختیاری ها را عملی نماید محمد تقی خان کیان ارثی چهارلنگ بود که سرانجام سرنوشت دردناکی یافت و این اتحاد عملی نگردید. تا اینکه سرانجام در اواسط سلطنت ناصرالدین شاه ، حسینقلی خان دورکی توانست با ایجاد نظم و امنیت در ایل بختیاری وصفحات جنوب کشور طی فرمانی از سوی ناصرالدین شاه به مقام ایلخانی کل بختیاری مضرب شد و او برای اولین بار توانست وحدت میان دو شاخۀ چهارلنگ و هفت لنگ بختیاری را متحقق نموده و این دوشاخه را تحت تسلط و زیرفرمان خود قرار دهد. با قتل حسینقلی خان ایلخانی بختیاری در 27 رجب 1299 توسط شاهزاده مسعود میرزا ظل السلطان و به دستور پدرش ناصرالدین شاه ، مقام او به برادرش تنی اش امام قلی خان حاجی ایلخانی وبرادر ناتنی اش رضا قلی خان ایلبیگی واگذار شد.(3) بدین صورت که ظل السلطان بلافاصله پس از قتل ایلخانی و برای جلوگیری از قیام بختیاری ها فرمان ایلخانی گری بختیاری را توسط محمد حسین خان سپهدار پسر حاجی ایلخانی برای او فرستاد و ابراهیم خان ضرغام السلطنه نیز حامل فرمان ایل بیگی گری بختیاری برای پدر خود رضا قلی خان بود. از همین زمان اختلاف میان قوانین بختیاری مجدداً بروز کرد. این بار اختلاف نه در میان دو شاخۀ چهارلنگ و هفت لنگ بلکه در میان فرزندان سه برادر بود که سه جناح را تشکیل می دادند . جناح یا خانواده ایلخانی شامل پسران حسینقلی خان ایلخانی مقتول بود که عبارت بودند از اسفندیار سرداراسعد (اول) ، علی قلی خان سردار اسعد (دوم) که این دو همراه با پدرشان در اصفهان بودند و پس از قتل پدر، ظل السلطان آنها را به زندان افکند و سالها در زندان نگه داشته شدند ، نجفقلی خان صمصام السلطنه ، خسروخان سردار ظفر ، یوسف خان امیرمجاهد ، امیرقلی خان و طوایف وابسته و طرفداران آنها ، جناح حاجی ایلخانی یعنی پسران امام قلی خان حاجی ایلخانی که عبارت اند از محمد حسین خان سپهدار، غلامحسین سردار محتشم ، لطفعلی خان امیرمفخم ، نصیرخان سردار جنگ ، سلطان محمد خان سردار اشجع ، حاجی عباسقلی خان ، علی اکبر خان سالار اشرف ، محمود خان هژبر و محمدرضا خان سردار فاتح به همراه طوایف وابسته و طرفدارانشان ، جناح ایل بیگی یعنی پسران رضاقلی خان ایلبیگی و پسران وی شامل ابراهیم خان ضرغام السلطنه ، عزیزالله خان ، امان الله خان سردارحشمت و دوازده پسر دیگر به همراه طوایف وابسته و طرفدارشان .
پس از قتل ایلخانی اختلافات میان سه خانواده بیشتر گردید و هر سه جناح کوشش می کردند تا پیروان و بستگان بیشتری بدست آورند. اختلاف و نارضایتی میان سه خانواده بر سر قدرت و ثروت ایل بختیاری گاهی تا آستانه یک جنگ تمام عیار خانوادگی پیش می رفت اما با وساطت و میانجیگری خیرخواهان به خونریزی و برادر کشی نمی انجامید. سرانجام پسران ایلخانی و حاجی ایلخانی با یکدیگر متحد گردیدند و طی قراردادی در 1312 هـ ق و قراردادهای دیگر قدرت و ثروت بختیاری را میان خود تقسیم کردند و خانواده ایلبیگی را از کلیه منافع ایل بختیاری محروم ساختند . (4) از آن پس دو جناح ایلخانی و حاجی ایلخانی علی رغم بعضی اختلافات که گاهی به شدت سرباز می کرد ، در مقابل جناح ایلبگی اتحاد خود را حفظ نموده و دیگر هیچگاه جناح سوم را به پنهان ها و اتحاد های خود داخل ننمودند . همزمان با سلطنت محمد علی شاه قاجار اختلاف میان دو جناح ایلخانی و حاجی ایلخانی به شدت وجود داشت. این امر را می توان از تعهد نامه ای دریافت که نصیرخان (سردارجنگ بعدی) از جناح ایلخانی در هفدهم رمضان 1325 به خسروخان سالار ارفع (سردار ظفر بعدی ) از جناح ایلخانی داده است . مطابق این سند نصیرخان به خسروخان تعهد داده است که اگر خود و خسروخان نتوانسند نظم را در ایل بختیاری برقرار ساخته و از بی نظمی و عدم تسلط و اقتدار در بختیاری جلوگیری کنند هر دوی آنها از ایل بختیاری بیرون بروند . (5) این سند نشان می دهد که در آن برهه از زمان ، میان دو جناح ایلخانی و حاجی ایلخانی چنان اختلاف شدیدی وجود داشته است که منجر بی نظمی در ایل بختیاری گردیده بود و هر دو جناح از این وضعیت اختلاف ، رقابت و بی نظمی خسته شده بودند.
با مرگ مظفرالدین شاه و به سلطنت رسیدن ولیعهدش محمدعلی میرزا وضعیت کاملاً به سود جناح حاجی ایلخانی تغییر نمود. لطفعلی خان امیرمفخم پسر امام قلی خان حاجی ایلخانی به هنگامی که محمد علی میرزای ولیعهد در آذربایجان بود به تبریز رفت و مدت هفت سال در دستگاه ولیعهد به خدمت اشتغال داشت (6) و از همان زمان با محمد علی میرزا دوستی وصمیمت پیدا نمود. پس از اینکه ولیعهد به سلطنت رسید اوضاع به کام امیر مفخم شده و او در دربار شاه جدید حضور و نفوذ پیدا کرد و به نوشتۀ ملک زاده «وی به حدی مورد اعتماد محمد علی شاه شد که می توان گفت بعد از لیاخف هیچ یک از سرداران قدرت و منزلت امیرمفخم را در پیشگاه محمد علی شاه نداشتند. (7)
در این هنگام در بختیاری دو جناح بر سر تضاد میان مشروطیت و استبداد به شدت اختلاف داشتند . در این دو جناح عده ای همچون سردار اسعد و صمصام السلطنه از جناح ایلخانی به شدت طرفدار مشروطیت و عده ای همچون امیر مفخم و سردار جنگ از جناح حاجی ایلخانی به شدت طرفدار محمد علی شاه بودند و از او حمایت می کردند اما در هر دو جناح اشخاصی وجود داشتند که معتدل بودند و حلقه اتصال دو جناح به یکدیگر محسوب می شدند. نکته ظریف مسئله در همین جاست اگر چه طرفداران مشروطیت در یک طرف خانواده و طرفداران استبداد در منتهی الیه دیگر خانواده قرار داشت اما اشخاصی میانه رو دو خانواده که در میانه دو جناح ایستاده بودند غلام حسین خان سردار محتشم و برادران تنی اش سلطان محمد خان سردار اشجع و علی اکبر خان سالار اشرف از جناح حاجی ایلخانی و خسرو خان سردار ظفر از جناح ایلخانی بودند. این عده حلقه اتصال دو خانواده به یکدیگر بوده و هر کدام به سهم خود تلاش می کردند تا از دشمنی دو جناح با یکدیگر جلوگیری نموده و ریسمان اتصال دو خانواده را از پارگی باز دارند. اگر چه رسیدن به این هدف کار مشکلی بود اما سرانجام این عده به موفقیت نائل شدند. غلام حسین خان سردار محتشم فرزند امام قلی خان حاجی ایلخانی و بی بی زینب که دختر نورچشمی حسینقلی خان ایلخانی به نام زهرا بگم را به ازدواج خود درآورده بود به همراه برادران تنی خود سردار اشجع و سالار اشرف علی رغم جدیت برادران دیگر امیرمفخم و سردار جنگ چندان تمایلی به حمایت از محمد علی شاه نداشت. او بیشتر با عمو زاده های خود دمخور بود و از اینکه میان دو خانواده بر سر مشروطیت منازعه و برادرکشی ایجاد شود بسیار ناراحت بود.(8) او که علی رغم نامه نگاری و تشویق برادرانش جدیتی به جمع آوری سپاه و عزیمت به تهران برای حمایت از محمد علی شاه نشان نمی داد در این راستا حتی مورد ملامت مادر خود حاجیه بی بی زینب قرار گرفت که امیرمفخم و سردار جنگ را رشید و لایق نامید اما پسران خود را همانند آنها نمی دانست .(9) در آن لحظات حساس و سرنوشت ساز واقعاً تصمیم گیری برای سردار محتشم سخت و دشوار بود. او مانده بود که جانب برادران استبدادی خواه خود را بگیرد و یا از عموزاده گان مشروطه طلب حمایت کند. سرانجام او تصمیم گرفت که به هیچ کدام از طرفین نه امیرمفخم هوادار محمد علی شاه و نه سردار اسعد مشروطه خواه نپیوندد.(10) در خانواده ایلخانی نیز چنین وضعیتی برقرار بود و خسرو خان سردار ظفر حالتی مشابه سردار محتشم داشت. او در ابتدا به ندای عموزادگان استبداد طلب خود پاسخ مثبت داد و با عده ای سوار بختیاری همراه آنان به تهران رفت و از محمد علی شاه لقب سردار ظفر گرفت.(11) او مأموریت یافت تا در محاصره تبریز شرکت کند اما با رسیدن خبر فتح اصفهان توسط برادران مشروطه خواه سردار ظفر ، وی و امیرمفخم مأموریت سرکوبی آنها را یافتند و روانه اصفهان شدند. سردار ظفر با رسیدن به نزدیک اصفهان علی رغم از سپاه امیرمفخم جدا گشته و به اصفهان نزد برادران مشروطه خواه خود آمد.(12) بدین گونه بود که سرانجام افراد میانه رو ، و دوراندیش دو جناح بختیاری به این نتیجه رسیدند که بایستی اختلافات طرفین رفع و میان آنها پیوند سازگاری و اتحاد برقرار گردد و در این راستا مشروطه طلبان و خیرخواهان غیر بختیاری نیز نقش چشمگیری داشتند .
در 16 رمضان 1326 یعنی چهار ماه پس از آغاز استبداد صغیر تعهد نامه ای از سوی غلام حسین خان سردار محتشم و سلطان محمد خان سردار اشجع پسران حاجی ایلخانی از یک مادر که در پیوستن به برادران ناتنی و طرفدار استبداد خود تردید داشتند به عموزاده خود خسرو خان سردار ظفر داده شد.(13) در این سند آنان قول دادند که به سردار ظفر و برادرش سردار اسعد هم به صورت ظاهری و هم به صورت باطنی همراه بوده و با دوست آنها دوست و با دشمنانشان دشمن باشند.(14) این تعهد نامه که مهر و امضای سردار محتشم و سردار اشجع در پای آن است نشان می دهد که پسران حاجی ایلخانی از بی بی زینب علی رغم مکاتبات مکرر برادران ناتنی خود و تحریکات و تشویقات مادر خود چندان تمایلی به همکاری با برادران و مخالفت با اهداف و افکار عموزادگان خود نداشتند. به هنگام نگارش این تعهد نامه هنوز سردار اسعد از اروپا به ایران باز نگشته بود. کمتر از سه ماه پس از انعقاد این قرارداد در تاریخ 9 ذی حجه 1326 اصفهان به تصرف سپاه مشروطه خواه بختیاری در آمد.(15) روند زدودن کدورت و اختلاف میان دو خانواده و حتی خانواده ایلبگی به قبل از فتح اصفهان باز می گردد. ابتدا با کمک علما و دراویش مشروطه خواه اصفهانی به ویژه آقا نورالله نجفی و سید احمد نوربخش میان نجف قلی خان صمصام السلطنه پسر بزرگ ایلخانی و عمو زاده و بردارزنش ابراهیم خان ضرغام السلطنه پسر بزرگ ایلبگی که از مدتها قبل کدورت وجود داشت ، پیوند آشتی برقرار شد. (16) بی بی صاحب جان همسر صمصام السلطنه و خواهر ضرغام السلطنه نیز در این آشتی و تحریک بعدی این دو نفر به سمت مشروطه خواهی و فتح اصفهان بی نقش نبود . (17) نکته ظریف این است که مجلس صلح این دو نفر که به مجلس دفاع از مشروطیت تبدیل شد و سخنرانان در محاسن مشروطیت و حمایت از آن نطق های آتشینی ایراد نمودند در قلعه دزک یعنی قلعه اختصاصی امیرمفخم و سردار جنگ استبداد خواه برگزار شد و میزبان مشروطه خواهان اصفهانی و بختیاری کسی به غیر از فتحعلی خان سالار مؤید (سردار معظم بعدی) فرزند امیرمفخم نبود . (18) این مسأله نشان می دهد که نه تنها سردار محتشم و برادران تنی اش بلکه در فرزندان امیرمفخم و سردار جنگ نیز دل در گرو حمایت از مشروطیت داشته اند.
پس از فتح اصفهان توسط ضرغام السلطنه و ورود صمصام السلطنه به این شهر در ده روز بعد و عزل اقبال الدوله حاکم محمد علی شاه ، اصفهان به پایگاه مشروطه خواهان بختیاری و اصفهانی تبدیل شد و این ضربه سختی بر پیکر استبداد محمد علی شاه بود. لذا او امیر مفخم را احضار و سرکوبی مشروطه خواهان بختیاری در اصفهان را بر عهده وی گذاشت . بویژه آنکه خبر حمله بختیاری به سوی پایتخت به شاه مستبد رسیده بود . امیرمفخم به دستور محمد علی شاه همراه با اردوی دولتی و بختیاری به سوی اصفهان حرکت نمود و به کاشان رسید . (19) سردار اسعد نیز از اروپا خود را به اصفهان رسانده و رهبری جنبش بختیاری ها به سمت تهران را بر عهده گرفت . او که شخصیتی عاقل و دوراندیش بود، تلاش نمود تا ضمن جلوگیری از درگیری با عموزادگان و ایجاد خونریزی و برادرکشی به اهداف خود یعنی فتح تهران و برقراری مشروطیت نایل شود لذا مکاتباتی با امیرمفخم نمود و او را به صلح و دوستی و جلوگیری از برادرکشی دعوت نمود (20) اما امیرمفخم توجهی به نصایح خیرخواهانه سردار اسعد ننمود . حتی به نوشته منابع سردار اسعد دیدارهایی با امیرمفخم داشت و حضوراً نیز از او خواست که نیروهای بختیاری در دو جبهه با یکدیگر مواجه نشده و از یکدیگر فاصله داشته باشند. (21) به نظر می رسد که این سیاست عملی گردید وپس از حرکت نیروهای سرداراسعد به سمت تهران نیروهای امیرمفخم به دنبال آنها حرکت نمودند.
تقریباً سه ماه پس از فتح اصفهان بوسیله بختیاری های مشروطه خواه و حدود صد روز قبل از فتح تهران ، قرارداد دیگری میان جناح ایلخانی و جناح حاجی ایلخانی در خصوص مشروطیت منعقد گردید. این معاهده که در حقیقت تعهد نامه ای از علیقلی خان سردار اسعد است که به نمایندگی از سوی برادرانش صمصام السلطنه ، سردار ظفر و یوسف خان سالار حشمت (امیرمجاهد بعدی) پسران ایلخانی به سردار محتشم و سالار اشرف داده شده است در مال امیر (ایذه کنونی ) در تاریخ 11ربیع الاول 1327 به نگارش درآمده است . (22) این قرارداد که دارای ده شرط یا ماده می باشد در پایان یک جلد قرآن مجید چاپ سنگی نوشته شده است. علیقلی خان سردار اسعد آن را مهر و امضاء کرده است و در پائین آن مطلبی نوشته است. حدود دو ماه بعد یعنی در 17 جمادی الثانی یعنی یک هفته قبل از فتح تهران توسط بختیاری ها و دیگر مشروطه خواهان جعفرقلی سرداربهادراین تعهدنامه را تایید کرده و ضمن نوشتن مطلبی آن را مهر کرده است .
در همین تاریخ آقا نورالله نجفی فرزند آقا محمد باقر که روحانی مشروطه خواه ، متنفد و علاقمند به وحدت بختیاری ها بود قرارداد را تایید کرده و ضمن نگارش مطلبی آن را مهر کرده است . (23) این تعهدنامه در خصوص اتحاد دو خانواده ایلخانی و حاجی ایلخانی برای پیشرفت مشروطیت و آزادی ملت می باشد که ضمن محروم نمودن ضرغام السلطه از دخالت در امورات دو خانواده و منافع آنها ، منافع حاصله از تصرف اصفهان همچون مالیات و مداخل و اسلحه ها و اموال غنیمتی دولتی و همچنین منافع آینده حاصله از پیروزی مشروطه خواهان را به طور مساوی میان دو خانواده تقسیم می نماید. (24) در واقع این قرارداد تعهدی است که سردار اسعد از جانب خود و برادرانش به پسران حاجی ایلخانی می دهد که منافع فتح اصفهان و در صورت پیروزی مشروطه خواهان منافع احتمالی آن را نیز به صورت مساوی و عادلانه بین دو جناح ایلخانی و حاجی ایلخانی تقسیم نماید. این تعهد نامه نشان می دهد که هر دو جناح نسبت به حمایت ضرغام السلطه پسر ایلبگی از مشروطیت و فتح اصفهان بدست او نگرانی و واهمه داشته و کوشش می نمایند تا او را از منافع احتمالی آینده در صورت پیروزی مشروطیت محروم نمایند. در تاریخ 6 جمادی الثانی یعنی تقریباً هیجده روز قبل از فتح تهران و شکست محمدعلی شاه قرارداد یا تعهدنامه تکمیلی منعقد گردید. (25) این تعهدنامه متمّم یا مکمل قرارداد مال امیر بوده است . این سند نیز در پایان یک جلد قرآن مجید چاپ سنگی نوشته شده است . در این تعهدنامه جعفرقلی بختیاری (سرداربهادربعدی) از جانب خود، پدر خود سردار اسعد و عموهای خود ، پیرو قرارداد مال امیر قول اتحاد به سردار محتشم و سالار اشرف می دهد تا هر چیزی که خانواده ایلخانی برای خود می خواهند برای آن دو نیز بخواهند و همگی در راه آزادی ملت و مشروطیت گام بردارند و چنانچه سایر اولاد ایلخانی خواستند برخلاف این قرارداد عمل کنند سردار اسعد و فرزندانش با تمام قدرت جلوگیری کنند و در راه اتحاد برای آزادی ملت حتی اگر در بین راه کاشان تا قم و تهران میان نیروهای بختیاری جنگ رخ دهد و کسی کشته شود باز هم اتحاد میان آنها حفظ شود. (26) هم اجرای قرارداد مال امیر و هم اجرای این قرارداد بر عهده و ذمۀ سردار اسعد گذاشته شد. این تعهدنامه را علیقلی خان سردار اسعد ، نجفقلی خان صمصام السلطنه ، خسروخان سردار ظفر وجعفرقلی خان سردار بهادر مهر کرده اند و صمصام السلطه درهامش آن مطلبی در تایید قرارداد نوشته است.
(27) این قرارداد که آخرین تعهد نامه و قرارداد دو جناح در خصوص مشروطیت تا قبل از فتح تهران می باشد نشان می دهد که دو جناح ایلخانی و حاج ایلخانی علی رغم تمام اختلافات و تضاد دیدگاه سیاسی با زیرکی تمام به این نقطه مشترک رسیدند که رسیدن به پیروزی و اهداف تنها در سایۀ جلوگیری از تفرقه و برادرکشی و برقراری اتحاد و همدلی میسر است . خوانین بختیاری و بویژه سردار اسعد براساس همین خط مشی و سیاست عمل کردند و سرانجام هم محمد علی شاه را سرنگون کرده و مشروطیت را برقرار ساختند و هم خود در پرتو آن از کسوت ایلی با قدرت محلی خارج شده و کسوت ملی و جایگاه کشوری یافتند . خوانین طرفدار محمدعلی شاه از جمله امیرمفخم و سردار جنگ نیز از تدبیر ، درایت و عفو و اغماض سردار اسعد بهره برده و نه تنها مورد مجازات قرار نگرفتند بلکه به مناصب عالی همچون وزارت و یا حکومت شهرهای مختلف ایران رسیدند .
منابع و مأخذ1- کسروی ، احمد ، تاریخ مشروطه ایران ، تهران ، امیر کبیر ، چاپ شانزدهم ، 1370 ، 203 ؛ ملک زاده ، مهدی ، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، کتاب سوم ، تهران ، علمی ، چاپ سوم ، 1371 ، ص 412.2- ملک زاده ، همان ، ص 748 ؛ کسروی همان ، ص 631.3- سردار ظفر بختیاری ، خسرو خان ، یادداشتها و خاطرات ، تهران ، یساولی (فرهنگسرا) ، چاپ اول ، 1362، ص 197.4) گارثویت ، جن راف ، تاریخ سیاسی اجتماعی بختیاری ، ترجمۀ مهراب امیری ، تهران ، نشر سهند ، چاپ اول ، 1373 ، ص 2831 |
2 |
آخرین بروزرسانی (پنجشنبه ، 31 ارديبهشت 1388 ، 14:07)
نظرات
فيد RSS براي نظرات اين مطلب