به نام نامدار نام داران
گداي درگه او شهرياران
ضرب الْمثل و تحول فرهنگي جامعه ي بختياري( از مشروطه تا انقلاب اسلامي )
عباس قنبري عديوي
مدرس دانشگاه شهركردو رييس بنياد ايران شناسي چهارمحال وبختياري
www.odivi.com آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید
09131817208
بختياري ها يكي از اقوام شناسنامه دار و خوش نام ايران هستند كه از ديربازتاكنون درفعاليت هاي سياسي، اجتماعي، اقتصادي و نظامي ايران نقش آفريني كرده اند . بااين همه چهره ي فرهنگي وتاثيرگذاري آنان در حوزه ي انديشه وفرهنگ كمتر بررسي ونمايان شده است. در اين مقاله كوشش شده است به جايگاه ضرب المثل بين بختياري ها وتاثيرآن برتحولات فرهنگي واجتماعي اين قوم ازمشروطه تا انقلاب اسلامي پرداخته شود. ضرب المثل (proverb) يكي ازگونه هاي رايج ادب عامه است كه در تمام كشورها كاربرد دارد.
بي شك آفرينندگان اين گونه ( ژانر ) مردمي چون افسانه ، قصه، چيستان، متل و... چهره هاي فرهيخته ولي گمنامي هستند كه افكارو انديشه هاي مردم رادرقالب اين متن هاي عاميانه ماندگار وجهان پسند مي كنند .به عقيده ي من لازم است يك بار ديگر حضور ونقش بختياري ها در هفت دهه تلاش سازنده و موثر شان درتاريخ معاصر ايران نشان داده شود . اين امر بي سبب نبود كه مجلس ونمايندگان مردم در يازدهم 1327 ه.ق. از كوشش هاي بختياري ها وحاج علي قلي خان سردار اسعد به صورت رسمي قدرداني مي نمايد.( دانشور علوي ، 1377 : 195) استعمارستيزي وبيداري مردم شكوهمند ومقتدر بختياري را تنها در يك آفريده ي هنري وادبي « داراب افسر بختياري» مي توان يافت. آنجا كه در شعر ساختارشكنانه وطرح نو « رستاخيز مسجد سليمان » به انگليس - نماد ستم وغارت ثروت ملي - ، حاكمان وسكوت كنندگان اين گنج خداداد مي تازد:
مواز تياس اترسم موازمياس اترسم
چنوبدم ايا زس مني بوم كشته
چطور ملكانه بردن؟ چطور حقتون خردن ؟(ر.ك. افسر، 1384، محمدي ، 1380: 69- 65 )برر سي شعرحسين پژمان بختياري وديگر سرايندگان رسمي آن زمان موارد بسياري براي اثبات ادعاي ما دارد كه ازاين نوشتار فراتر است.روح حماسي وشكوه سواران ودليران نژاده ي بختياري به گونه اي است كه فرماندهان آنان درفتوحات وپيروزي هاي خود به شاهنامه متوسل شده وقدرتي شگفت انگيز به مجاهدان وسواران خود داده اند كه قابل تحسين است.( دانشور علوي، 1377: 114 ).
درترانه هاي مردمي نيز قيام « شهيد علي مردان خان» هم نمونه اي از اين انديشه است. مقاومت وسازمان دهي ايلات وعشاير بختياري براي مبارزه با ظلم وستم دوران پهلوي درفولكلور وادب عاميانه برسر زبان هاست.اين شهيد جوان مرد نوه ي دختري مقتدر ترين فرمان رواي بختياري- حسين قلي خان ايل خاني – است . مادرش بي بي مريم نخستين بانويي است كه پيش نام ( لقب) سرداري يافت، نقش هدايتگري او وتهييج برادران در قيام مشروطه را درخاطره هاي او مي توان دريافت.( بي بي مريم، 1382) اين دلاورمرد بختياري در سحرگاه يكي از روزهاي زمستان 1313 ه.خ. درزندان قصر به دارآويخته شد،( حسيني، 1375: 215- 210 ) تا امروز با غرور و تبختر اين اشعار را زمزمه كنيم:
شاد اوي علي مردون برنو سَرِشونْ تش بنُم به قهوهرخ تا كُهِ ور دون(فردون) بي عروس تو كل بزن تا مو كنم جنگ شمشيرمْ به گِلْ زنم سي ايل چا لنگ بي عروس تو كل بزن كل بُساكي تفنگ چي ز مم صالح، سوار زرا كي كيه تيپ كيه سپا كيه فراشم ره بدين دام و ددوم بيانْ سرِ لاشُمْسر تنگ تاته تنگ تانك و زره پوش ميونِ شال قوا حين اِزنه جوش بهد مو قله تُله كنين سيه پوش سي تقاص جون موخينم ازنه جوش بيوي يل سي كُشتِنُمْ پلا بريدن گوويل ز داغ مو هي لاله چيدن شمشير علي مردون طلاي بي غش به زُمين برق ازنه به آسمون تش
برگردان:
(علي مردان برنو بر شانه شاد آمد، از فرخشهر تا كون وردون را آتش ميزنم- بيبي عروس تو كل بزن تا من جنگ كنم، شمشيرم را براي ايل چهارلنگ به زمين ميزنم- بيبي عروس تو كل بزن كل بساكي، تفنگ از محمدصالح و سوار از طايفه راكي- كجا تيپ كجا سوار كجايند، خدمتكارانم- به خواهر و مادرم راه بدهيد تا به دين جنازهام بيايند- از اول تا آخر تنگ تانك و زره پوش هست. ميان شال و قبا خون به جوش ميآيد- پس از من قلعه تل را سياه پوش كنيد، براي قصاص جانم خونم جوش ميزند- زنها و بيبيها در مرگم گيسوان خود را چيدند و برادران در سوگ من لاله چيدند- شمشير علي مردان طلاي بي غش است به زمين برق و بر آسمان آتش ميزند).
آنچه در اين مختصر بررسي مي شود ، شايد بتوان به جرات گفت به طور ويژه واختصاصي مورد توجه قرار نگرفته است، پيش تر صاحب اين مطلب سخني با عنوان« نگاهي به مشروطه و فرهنگ عامه ي بختياري» درشماره 18 فصل نامه ي « فرهنگ مردم» نوشت.
( قنبري، 1385: 130- 125 ). اين سخن درباب فولكلور عهد مشروطه تكميل كننده مي باشد.ضرب المثل چيست؟دربين ملت ها واقوام عبارت هاي كوتاه ، خوش آهنگ وپرمعنايي وجود دارد كه نسل به نسل منتقل مي شوند ونماينده ي تفكر ، خلق وخو ورفتاراجتماعي وفرهنگي آنان است. جرجي زيدان ( م.1914 ) دراين باره مي نويسد:« امثال مواعظ بالغه اي هستند كه نتيجه ي تجربه هاي طولاني واز فكرهاي متين پيدا مي شود»( بهمنيار، 1361: يه ) . احمد بهمنيار ، ضرب المثل شناس ايراني كه كار خود راپيش از دهخدا آغاز كرده - اگرچه ديرتر منتشر گرديد – مي گويد:« مثل، جمله اي است مختصر مشتمل برتشبيه يامضمون حكيمانه كه به واسطه ي رواني الفاظ، روشني معني ولطافت تركيب بين عامه مشهور شده وآن رابدون تغيير يابا تغيير جزيي درمحاورات خود به كار مي برند. » ( همان: يو) اين گونه ي ادبي كه ساختارتشبيهي دارد از سوي دانشمند لغت شناس ونحوي عرب، ابوالعباس محمد بن يزيد ثمالي ( معروف به مْبُرُد ) چنين تعريف مي گردد:
« مثل، سخني است رايج كه به وسيله ي آن حال دوم به حال اول يعني حالت موجود به حالتي كه سابق برآن وشبيه بدان بوده است، تشبيه مي نمايد، حال دوم ياحالت موجوده مشبه است وحال اول يا حالت سابقه مشبه به » ( همان : يد ) .
ضرب المثل دربختياري بسيار روان ورايج است اين مردم به دليل نوع زندگي وحافظه ي بسيار قوي خود از اين گونه ي ادبي فراوان استفاده مي كنند. فرهيختگان گمنام بختياري به استناد سخن نغز « مردم قديم نون مفت نخردن كه حرف مفت بزنن »
( مردم قديم نان مفت نخوردند كه حرف مفت بزنند)
منابع:
آلماني، هانري رنه. د: از خراسان تا بختياري. 2ج. ترجمه غلامرضا سميعي ، نشر طاووس، تهران، 1378.آهنجيده، اسفنديار : نخست وزيران بختياري، نشر آهنجيده، شهركرد، 1382.آهنجيده، اسفنديار: ايل بختياري و مشروطيت، ذرهبين، اراك، 1374.افسر بختياري، داراب: ديوان داراب افسر بختياري، غلامعباس نوروزي، پرويز موگويي، سازمان انتشارات هوش و ابتكار، 1376.افلاكي سورشجاني، رضا: جغرافياي استان چهارمحال وبختياري،مريد، شهركرد، 1380.بختياري، بيبي مريم: خاطرات سردار مريم بختياري، آنزان، تهران، 1382. برومند سعيد، جواد: فرهنگ، ريشهيابي و كاربرد زماني آن، مركز كرمان شناسي، كرمان، 1382.بهمنيار، احمد: داستاننامهي بهمنياري، به كوشش فريدون بهمنيار، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1361.بيهقي، حسينعلي: پژوهش و بررسي فرهنگ عامة ايران، ادارهي موزه آستان قدس رضوي، مشهد، 1367.پور بختيار، غفار: بختيارينامه، (پژوهشي در تاريخ و فرهنگ قوم بختياري)، پازي تيگر، تهران، 1384.پير عباسي، يحيي: ضربالمثلهاي بختياري در آيينهي وحي، انتشارات ايل، شهركرد، 1374.حسيني، بيژن: اشعار و ترانههاي مردمي بختياري به انضمام شرح جنگها و حماسهها، شهسواري، اصفهان، 1376.حيدري پبدني، رضا: سرچشمه ضرب المثلهاي بختياري، انتشارات حضرت عباس(ع)، قم، 1386.خسروي، عبدالعلي (قائد بختياري): فرهنگ بختياري، فرهنگسرا، تهران، 1368.خسروي، عبدالعلي : گويش بختياري، نشر غزل، اصفهان، 1375.دانشور علوي، نورالله (مجاهد السلطان): جنبش وطن پرستان اصفهان و بختياري (تاريخ مشروطه ايران)، آنزان، تهران، 1377.داوري، بهرام: ضربالمثلهاي بختياري، كتابخانهي طهوري، تهران، 1343. دهخدا، علياكبر: امثال و حكم، 4ج، اميركبير، تهران، 1363.رضوي، سيد كمال. گويش و فرهنگ اليگودرز. اليگودرز: انتشارات محيا. 1373.- 136ص.روح الاميني، محمود : زمينهي فرهنگ شناسي، انتشارات عطار، تهران، 1365.سرلك، رضا: واژه نامة گويش بختياري چهارلنگ، فرهنگستان زبان و ادب فارسي، نشر آثار، تهران، 1381.عبدالهي موگوئي، احمد: ترانهها و مثلهاي بختياري، مؤسسه فردا، اصفهان، 1372.فروتن، فريبرز: گنجينه مثلهاي بختياري، انتشارات خوزستان، 1375.قنبري عديوي ، عباس : يك جرعه ازخيال ، مريد، شهركرد، 1385.قنبري عديوي، عباس . فصل نامه فرهنگ مردم ، سيداحمد وكيليان، تهران، 1385، س 5، ش 18، صص 130- 125.قنبري عديوي، عباس : امثال وحكم بختياري، ايل، شهركرد،1381 .قنبري عديوي، عباس : گفت و لفت، انتشارات مريد، شهركرد، 1384.قنبري، علي. فصلنامه عشايري ذخاير انقلاب. نخستوزيري. دبيرخانه شوراي عالي عشاير ايران. تهران: انتشارات عشايري . 1366. س1، ش2 ، 158ص. كريمي، ذبيح الله: هفتصد ضرب المثل بختياري. ، دارينوش، تهران. 1374. كياني هفتلنگ، كيانوش: ضرب المثلهاي بختياري، ناشر مؤلف، تهران، 1378.كياني هفتلنگ، كيانوش: ضربالمثلهاي بختياري، تهران، 1370.گارثويت، پروفسور جن.راف: تاريخ سياسي – اجتماعي بختياري، ترجمه مهراب اميري، نشر سهند، تهران، 1373.محمدي، علي: كلوس دم برف نقدونگاهي به سروده هاي افسربختياري، معين، تهران، 1377.معين، محمد: فرهنگ فارسي، 6ج، اميركبير، تهران، 1364.ميرزايي درهشوري، غلامرضا: بختياريها و قاجاريه، انتشارات ايل، شهركرد، 1373.نوروزي بختياري، غلامعباس: كتاب آنزان، انتشارات آنزان، تهران، 1374.
| نظر ها |
|





