شاد اُویده شادونهِ *** پر جیواس رازُونهِ . . . . .خوش اٌویدی . . . . .باد نّوُردِت که بِدُم باد بّرِت *** هستی ونیستیمِ نُهادُم سّرِت . . . . .بادِلِ صافِت ،مُونِه وّندی به اّو *** شانِس مُو از روزِ اّوّل رّه بِخّو . . . . .اّرتو بِیفُتی بِه اّوُ، ری ِز دست***خیلی اِبُوم مُو، نامرد وپّست . . . . .مُو خار حُوشک کنگرُم که باد ایا و ایبرُم ***زیر درخت بـنیُو بُو بـّنیو گرهدُمـه
آ خـــــــــریــــن مــــطـــا لـــــــــو

سامان فرجی بیرگانی

 

 

 

گوییا اسب چوبی من است

که از حوالی کوچه سم می کوبد

آه اگر بگذاری پای در رکابش

 سپید خواهم تاخت در میان اینهمه سیاه

 

در بزرگترین رویداد سالانه ی فوتبال ایران، که به شکست 2-3 استقلال، در مقابل پرسپولیس ده نفره منتهی شد و در شبی که همه ی استقلالی های تا آستانه پیروزی آمده، شکست خورده و دست خالی به خانه بازگشتند، میلاد میداوودی جوان سبزه رو و درشت استخوان مسجدسلیمانی، تنها استقلالی پیروز میدان باقی ماند. میداوودی در این رویارویی، بازی درخشان و قابل قبولی از خود نشان داد، اما حتا اگر او یکی از دو گل این بازی را به ثمر نرسانده بود و در به ثمر رساندن گل دوم  نیز موثر  واقع نمی شد،  بازهم میداوودی در کنار فوتبال آن روز خود بازی بزرگتری را رقم زد که تا سال ها نام او را حداقل در سرزمینی که از آنجا برخواسته است، جاودان خواهد کرد.

همه ی ماجرا این است که میداوودی پس از به ثمر رساندن نخستین گل بازی به رسم معمول فوتبالیستها پیراهن خود را بالا زد تا  با نشان دادن عباراتی که بر  جامه ی دوم خود نوشته شده بود، گل خود را به "آنهایی که بیش از همه دوستشان داشت"، تقدیم کند. روی پیراهن میداوودی نوشته بود: « m.i.s / بیاد مسعود بختياري / كوگ تاراز».

چرا مسعود بختیاری و چرا کوگ تاراز؟ «مسعود بختیاری» نام استعاری معلمی ساده  بود که سال ها در مدارس شهر اهواز به تدریس اشتغال داشت، و در 1385 درگذشت. «مسعود بختیاری» یا همان «بهمن علائدین» همزمان یک خواننده ی محلی بود که خواندن آهنگهایی را به فارسی و لری در کارنامه ی خود داشت اما بیشتر شهرت و محبوبیت این معلم محجوب به دلیل آهنگ های فولکلور او به گویش لری بختیاری است. 

بهمن علائدین (مسعود بختیاری) در زمان حیات خود شخصیت شناخته شده ای بود، اما هیچکس تا پیش از مرگ او  برآورد دقیقی از محبوبیت و مقبولیت او نداشت. انعکاس بی سابقه ای که خبر مرگ بهمن علائدین در جنوب غرب ایران داشت و خیلی زود به سراسر کشور و خارج از کشور در قالب ده ها بزرگداشت و مجلس سوگواری تسری یافت، نشان داد که علائدین فراتر از یک خواننده ی خوش صدا، شخصیتی راهبردی و رهبری بی عنوان بود که اصرار و توصیه او بر خودباوری و پای فشاری بر ریشه های اصیل فرهنگی، طرفداران فراوانی یافته است.

علائدین در طول زندگی خود هرگز در ورطه های پر جذبه ی اقتصاد و سیاست گام ننهاد. تدریس ادبیات فارسی، دنیای موسیقی و تجربه شخصی او از عشق، تنها وادی هایی بود که در آنها به سر برد و سرانجام در حالیکه بسیاری از کارهای او در نوبت اخذ مجوز و در مسیر حرکت لاک پشتی و بوروکراسی اداره ی ارشاد باقی مانده بود، در 60 سالگی و خیلی پیش از آنچه احتمال داده می شد، دنیای فانی را بدرود و در کرج - هزاران کیلومتر دورتر از زادگاه خود - به خاک سپرده شد.

تأثر شدید جامعه از مرگ بهمن علائدین نشان داد که مخاطب آوازهای او، تنها محدود به عشایر کوچرو بختیاری نیست، بلکه دایره ی وسیعی از نوع انسان را با هر گویش و نگرشی در بر می گیرد. جهانی که بهمن علائدین (مسعود بختیاری) در آهنگهای خود به تصویر می کشد، یادآور یک جامعه ی کوچ نشین، همراه با مولفه ها و عناصر فرهنگی ریز و درشت متعلق به آن است. اقبال عمومی مردم به داستان های فولکلور، آداب زندگی عشایری، عاشقانه ها و حماسه های قومی و نوستالوژی های دیگری که بهمن، در آهنگهای خود از آنها سخن به میان آورده بود، تضادی واقعی با جامعه و زندگی شهری داشت، اما با این حال مخاطبان اصلی پیام بهمن همان شهرنشینان منکوب شده ی امروز و عشایر آزاد دیروز بودنذ. مسعود بختیاری در یک نگاه فراتر، در کارهای هنری خود، همه ی ابعاد مدرنیسم توتالیتر قرن بیستم را به چالش کشید. ابتکار او در جلا بخشیدن دوباره به عناصر فرهنگ بومی و به اوج رساندن موسیقی محلی بختیاری، راه و نگرشی نو را در پیش روی شهرنشینان سرخورده از مدرنیسم و دور شده از ریشه های انسانی خود متذکر می شد.  

تدبیر علائدین در تئوری پاسداشت و بازسازی هویت بومی که اصلی ترین آموزه ی «مکتب بهمن» و درونمایه ی اصلی آوازهای او بود، توانست در دوره ای کوتاه بی آنکه به تعالی علمی وابستگان فرهنگی خود لطمه ای وارد کند، تأمل عمومی را در "به يکباره غلطیدن در ورطه ی ظواهر مدرنیسم" خواستار و متذکر شود.

اما علی رغم همه ی شهرت و محبوبیت این خواننده ی مردمی، متولیان فرهنگی استان استقبالی از هنر ارزشمند او نداشتند و دوستداران بهمن علائدین، در زمان حیات او هیچگاه صدای خواننده ی محبوب خود را از رسانه ملی نشنیدند. صدای شگفت انگیز مسعود بختیاری قرین بی مهری و بی توجهی کسانی شد که وظیفه داشتند سالانه میلیاردها ریال از بودجه بیت المال را با روشهای آزمایش و خطا صرف مبارزه با شبیخون فرهنگی کنند و نكردند. غافل از آنکه این معلم بی ادعا با شناخت دقیقی که از مخاطبین خود داشت توانست در مدت دو دهه با اصرار بر موسیقی و گویش بختیاری و با استفاده از همان مصالح سنتی، قالب ذهنی جدید و نگرشی بومگرا را برای مقابله با فرهنگ وارداتی غرب بکار گیرد.

روش علائدین البته کاربردی ترین و مهمترین سد فرهنگی در مقابله با فرهنگ بیگانه در سراسر خطه ای بود که گویشوران آن صدای او را درک می کردند. خطه ای که ساکنان در حال له شدن در زیر دست و پای صنایع بزرگ نفت و انرژی، مدرنیسم و فرهنگ وارداتی غرب، در بیش از نیم قرن گذشته ی خود بر هیچ صدای مشترکی به اجماع نرسیده بودند.

اصرار بهمن در پایستن بر داشته های بومی، از مقوله ی شعر و موسیقی فراتر رفت؛ علائدین به مثابه ی یک سردار فرهنگی گمنام ، صادقانه از مولفه های هویت و عناصر فرهنگی خود دفاع کرد. آموزه های او راهی را نشان داد که در کمتر از چند سال پس از مرگش، رنسانس فرهنگی و اجتماعی بختیاری مطالبه و تبیین شد. از این رو وقتی نمود پیروزی های این مکتب در موفقیت جوانان آن اندک اندک، آشکار شد، تحليلگران اجتماعي لقب "معمار فرهنگی" را برای بهمن علائدین در نظر گرفتند.

 حرکت نمادین میلاد میداوودی را نیز می بایست در ادامه ی همان مسیر جهش فرهنگی و اجتماعی دانست که راه آن را بهمن علائدین در آوازهای خود نشان می داد. حرکتی که متأثر از شوک مرگ بهمن علائدین در پنج سال گذشته در خوزستان آغاز و رفته رفته در جغرافیایی وسیعتر ادامه یافت.

میداوودی با به ثمر رساندن گل پیروزی بخش استقلال از برندهای معمول همقطاران خود که اغلب در چنین مواقعی بکار می گرفتند فاصله گرفت.  

در یک نگاه ساده، میداوودی گل خود را در آن شب به همشهریان و مسعود بختیاری تقدیم کرد اما او در اصل با متذکر شدن نام شهر زادگاهش (m.i.s)، و عناصر فرهنگی بومی سرزمین خود همچون «کوه تاراز» و «کوگ (كبك)» پیامی تازه به پایتخت نشینانی که به تعریف و تعیین معیارهای خودخواسته عادات کرده بودند، فرستاد. پیراهن میلاد میداوودی پس از به ثمر رساندن گل استقلال و در شبی که همه ی چشم ها به جعبه ی جادویی تلوزیون دوخته شده بود، بالا رفت، تا قرائت نام مسعود بختیاری را به آنهایی که در انکار تأثیر شگرف این نام کوشیده اند، تحمیل کند و تلنگری باشد برای تیزبینانی که فهم آنها را تنها اشارتی کافی است.

بهمن علائدین و شهر مسجدسلیمان این روزها بیش از هر زمان دیگری در مظان انکار و بی مهری قرار گرفته اند. میداوودی با اشاره به این دو واژه نشانی خاستگاه خود و مکتبی که پیروزی و خودباوری را در آن آموخته است، یادآور شد. تا به همه ی همشهریانش و جوانان شهرستانی دیگر این نوید را بدهد که با تکیه بر داشته ها و توان خود می توانند به پیروزی های بزرگ دست پیدا کنند.

 

گروه آسماری بختیاری

 

 

 

آخرین بروزرسانی (شنبه ، 15 بهمن 1390 ، 10:25)

 

 

 

آغازچهارمین همایش شاهنامه خوانی بختیاری  در تاریخ 28/11/1390باحضور اساتید و هنرمندان بزرگ شاهنامه خوان بختیاری  در اهواز توسط گروه آسماری بختیاری  برگزار می گردد و انشاا... زمان دقیق ومکان در آینده نزدیک به اطلاع  عزیزان  خواهد رسید  .

جهت اطلاع بیشتر با شماره تلفن آقای صفری دبیر همایش تماس بگیرید : 09166022774

آخرین بروزرسانی (چهارشنبه ، 18 آبان 1390 ، 21:34)

 

جهت دریافت و مشاهده هر ویدیو کلیپ بر روی آن کلیک کنید :

آغاز مراسم

جمعیت مشتاق بختیاری

گروه آسماری

اجرای شاهنامه همراه با نواختن نی

چوبازی

کلیپ علی تاجمیری

  

 

با سپاس از تارنمای www.sardiyaroon.ir

آخرین بروزرسانی (شنبه ، 1 مرداد 1390 ، 13:56)

 

بهون برافراشته بر صفه سرمسجد

 

 


 

آخرین بروزرسانی (شنبه ، 22 مرداد 1390 ، 17:29)

 

 خداونــــــد  نشستــه  سر عدل و  داد          به ای دس ادی او به اودس  داد 

 زدستــی  که دادی ، یه دست دی ادت          یکی  دینه زیدی ، یکی دی گرت

که  گـــژد یـــن ابو با  کُـــله هم نــورد         اما   نیشت   او نیگذرته   ز برد

قیامـــــت    درسته   که   هد  آخــرت          اما   ری  زمین هم ایا چن کِِِِِرِتِ

قیامــــت    کِلِت هـــد  به  دنیا   بّسـی          مــحاله   بدر ره  سلامت   کسی

                  

آخرین بروزرسانی (دوشنبه ، 22 شهریور 1389 ، 01:44)

 

                                               

   حکایت

گلستان سعدی 

 

 درعبرت پادشاهان 

 

 دريكى از جنگها، عده اى را اسير كردند و نزد شاه آوردند.

 

 

 شاه فرمان داد تا يكى از اسيران را اعدام كنند.

 

 اسير كه از زندگى نااميد شده بود، خشمگين شد و شاه را مورد سرزنش و دشنام خود قرار داد.

  كه گفته اند: هر كه دست از جان بشويد، هر چه در دل دارد بگويد.

              

                       وقت ضرورت چو نماند گريز       دست بگيرد سر شمشير تيز

 ملک پرسيد: اين اسير چه مى گويد؟

 يكى از وزيران نيک محضر گفت : ای خداوند همی گويد:

 والكاظمين الغيظ و العافين عن الناس

 ملک را رحمت آمد و از سر خون او درگذشت.

 وزير ديگر که ضد او بود گفت :

 ابنای جنس ما را نشايد در حضرت پادشاهان جز راستی سخن گفتن.

 اين ملک را دشنام داد و ناسزا گفت .

 ملک روی ازين سخن درهم آمد و گفت :

 آن دروغ پسنديده تر آمد مرا زين راست که تو گفتی .

 که روی آن در مصلحتی بود و بنای اين بر خبثی . 

  چنانكه خردمندان گفته اند:

   دروغ مصلحت آميز به ز راست فتنه انگيز  

                هر كه شاه آن كند كه او گويد         حيف باشد كه جز نكو گويد 

 وبرپيشانى ايوان كاخ فريدون شاه ، نبشته بود:

 

        جهــــــان اى برادر نماند بـه كس         دل اندر جهـــــــــان آفرين بند و بــس 

        مــــــكن تكيه بر ملك دنيا و پشت         كه بسيار كس چون تو پرورد و كشت

        چــــــو آهنگ رفتن كند جان پاك        چه بر تخت مــــردن چه بر روى خاك

                                       

                                             * * * *

آخرین بروزرسانی (شنبه ، 1 مرداد 1390 ، 14:16)